{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به نقطه‌ای رسیده‌ام که هیاهوی جهان، دیگر دلهره‌ای در دلم

به نقطه‌ای رسیده‌ام که هیاهوی جهان، دیگر دلهره‌ای در دلم نمی‌کارد. نه به دنبالِ اثباتم و نه در هراسِ از دست دادن؛ گویی از تقلا برای تغییرِ تقدیر، دست شسته‌ام.
وقتی تمامِ تقلاها رنگ می‌بازد، رهایی آغاز می‌شود. بگذار طوفان‌ها هر‌طور می‌خواهند بوزند و ورق‌های زندگی را به هر سو که می‌خواهند ببرند؛ من در میانهٔ این بی‌تفاوتیِ، سرانجام به تماشای سکوت نشسته‌ام.
بگذار هر چه می‌شود، بشود؛ من از مرزِ دل‌بستگی عبور کرده‌ام.
دیدگاه ها (۰)

هر کدام از ما در این پهنه‌ی هستی، مسافرانِ جاده‌ای هستیم که ...

تمامِ رنجِ ما از آنجاست که کلیدِ حالِ خوبمان را به دستِ دیگر...

در عمق جان آدمیان، حقیقتی نهفته است که اغلب از دیدگان پنهان ...

تمامِ رنجِ ما از آنجاست که کلیدِ حالِ خوبمان را به دستِ دیگر...

زندگی، نه در دویدن برای رسیدن به مقصد، که در کیفیتِ قدم‌هایی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط