part
#part4
زین زینگگگگگگ
+ این صدای کوفتییی مال چیههه آنا خفش کننن
آنا: تیارااا زنگه ساعته خب مگه نمیبینی خوابم خودت قطعش کنننن دیگه هوففف
قطعش کردم همین که چشام به ساعت افتاد جیغم بلند شد
+آناااااااا پاشوووو لنگه ظهره
آنا : چی میگی تازه ۸ ساعت
+ الاغ ساعت ۱۲ ظهرهههه
آنا : چییییییی؟
دوتامون مثل جت از جامون پاشدیم رفتم دستشویی بعد از انجام عملیات که به خودم مربوطه🙄 اومدم بیرون
+آنا اول بیا نهار بخوریم بعد آماده بشیم
آنا: کوفتم توی یخچال نیست چی میخوای بخوریم
+خب چس مغز یه چی سفارش بده اینم من باید بهت بگم
آنا : تیارااااا جدیدا خیلی دهنت ول شده هاااا
چی سفارش بدم؟
+ پیتزا
آنا : اوکییی
بعد از نیم ساعت پیک پیتزا هارو اورد
بعد از اینکه مثل گاو چرا نرفته پیتزا ها رو خوردیم
بلند شدم رفتم حموم
.....................................
((( ( البته اینجا بگم که مادر و پدر تیارا توی تصادف فوت شدن و تیارا تک فرزنده)))
................... .................
رفتم توی وان، قشنگ یک ساعت توی وان بودم خیلی حس خوبی بود وقتی با کف برای خودم ریش و سیبیل درست میکردم کلا چسخلم😁
آنا : پس بیا بیرووووون منم میخوام بیام حموم
+بیا تو جیگر هاهاها😈😂
آنا : گمشووو تیارااا
بعد از یک ساعت و ربع اومدم بیرون آنا مثل گاو پرید تو حموم
+ هوششششش چته رم کردی آرامممممم فرزندم
آنا : ببند گلم
آنا هم یک ساعت طول داد وقتی اومد نشستیم آماده بشیم
اول یه پرایمر زدم بعد یه کرم پودر خفن؟ بعدش سایه سفید پر شاینمو زدم و یه خط چشم بلند و ناب🤭
در آخرم مژه مصنوعی (هرچند مژه های خودم بلند و پر لود ولی خب) و یه رژ لب قرمز و تاماممممم
آنا هم خیلی خوشگل شده بود
آنا : چه خوشگل شدییییی
+مرسی همچنین توووو
موهای خودم لخت بود پاینشو کرلی کردم و لباسمو با کفشام پوشیدم
روی لباسم یه ترنچ کت بلند پوشیدم و خب به شالم که اعتقادی ندارم
آناهم لباساشو پوشیده بود و سوار ۲۰۷ آنا شدیم و راهی شدیم
حدود یک ساعت بعد رسیدیم همین که اومد ماشینو پارک کنه یه ماشین از عقب کوبید به ماشین
پیاده شدم طرفو فوش بارون کنم ، همون موقع از ماشین یه پسری پیاده شد wow حاجی قدو ببین یاااا خدااا فیسو ببین یاااا خداا حاجی قدو ولش فیسو ولش تیپو ببین یااا خدااااا ، با کف دستم کوبیدم تو سرم از این چسخل بازیام
پسره جوری با تعجب نگام میکرد انگار با عقب مونده ی ناچیز طرفه
+هویییییی مگه کورییییی
_ خب حالا مگه چی شده خسارتشو میدم
( اینو در کمال سردی و مغروری گفت پسره اسکل اصلا هم جذاب نیستی چس مغز )
+ پولتو بزار تو جیبت احتیاجت میشه بعدم پوزخند زدم و دست آنا رو گرفتم و رفتیم تو
زین زینگگگگگگ
+ این صدای کوفتییی مال چیههه آنا خفش کننن
آنا: تیارااا زنگه ساعته خب مگه نمیبینی خوابم خودت قطعش کنننن دیگه هوففف
قطعش کردم همین که چشام به ساعت افتاد جیغم بلند شد
+آناااااااا پاشوووو لنگه ظهره
آنا : چی میگی تازه ۸ ساعت
+ الاغ ساعت ۱۲ ظهرهههه
آنا : چییییییی؟
دوتامون مثل جت از جامون پاشدیم رفتم دستشویی بعد از انجام عملیات که به خودم مربوطه🙄 اومدم بیرون
+آنا اول بیا نهار بخوریم بعد آماده بشیم
آنا: کوفتم توی یخچال نیست چی میخوای بخوریم
+خب چس مغز یه چی سفارش بده اینم من باید بهت بگم
آنا : تیارااااا جدیدا خیلی دهنت ول شده هاااا
چی سفارش بدم؟
+ پیتزا
آنا : اوکییی
بعد از نیم ساعت پیک پیتزا هارو اورد
بعد از اینکه مثل گاو چرا نرفته پیتزا ها رو خوردیم
بلند شدم رفتم حموم
.....................................
((( ( البته اینجا بگم که مادر و پدر تیارا توی تصادف فوت شدن و تیارا تک فرزنده)))
................... .................
رفتم توی وان، قشنگ یک ساعت توی وان بودم خیلی حس خوبی بود وقتی با کف برای خودم ریش و سیبیل درست میکردم کلا چسخلم😁
آنا : پس بیا بیرووووون منم میخوام بیام حموم
+بیا تو جیگر هاهاها😈😂
آنا : گمشووو تیارااا
بعد از یک ساعت و ربع اومدم بیرون آنا مثل گاو پرید تو حموم
+ هوششششش چته رم کردی آرامممممم فرزندم
آنا : ببند گلم
آنا هم یک ساعت طول داد وقتی اومد نشستیم آماده بشیم
اول یه پرایمر زدم بعد یه کرم پودر خفن؟ بعدش سایه سفید پر شاینمو زدم و یه خط چشم بلند و ناب🤭
در آخرم مژه مصنوعی (هرچند مژه های خودم بلند و پر لود ولی خب) و یه رژ لب قرمز و تاماممممم
آنا هم خیلی خوشگل شده بود
آنا : چه خوشگل شدییییی
+مرسی همچنین توووو
موهای خودم لخت بود پاینشو کرلی کردم و لباسمو با کفشام پوشیدم
روی لباسم یه ترنچ کت بلند پوشیدم و خب به شالم که اعتقادی ندارم
آناهم لباساشو پوشیده بود و سوار ۲۰۷ آنا شدیم و راهی شدیم
حدود یک ساعت بعد رسیدیم همین که اومد ماشینو پارک کنه یه ماشین از عقب کوبید به ماشین
پیاده شدم طرفو فوش بارون کنم ، همون موقع از ماشین یه پسری پیاده شد wow حاجی قدو ببین یاااا خدااا فیسو ببین یاااا خداا حاجی قدو ولش فیسو ولش تیپو ببین یااا خدااااا ، با کف دستم کوبیدم تو سرم از این چسخل بازیام
پسره جوری با تعجب نگام میکرد انگار با عقب مونده ی ناچیز طرفه
+هویییییی مگه کورییییی
_ خب حالا مگه چی شده خسارتشو میدم
( اینو در کمال سردی و مغروری گفت پسره اسکل اصلا هم جذاب نیستی چس مغز )
+ پولتو بزار تو جیبت احتیاجت میشه بعدم پوزخند زدم و دست آنا رو گرفتم و رفتیم تو
- ۹۳۷
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط