{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدم ها که آمدند

آدم ها که آمدند
دلبسته شان که شدی
عزم رفتن که کردند
از تقلاهایت که خسته شدی
گوشه ای مات و تنها
درگیر فکر و سوال میشوی ..
دلتنگی دیوار می شود
بیقراری بر سرت آوار می شود ..
آغشته حماقت های مکرر که شدی
با تلخی و یاس که از آنها بیرون آمدی
نگو حقارت بوده و اشتباه
بگو تجربه بوده و باید ...
زمانی طولانی که گذشت
آب از آسیابِ دلبستگی ات که افتاد
میرسی به اینکه آدمِ رفته فقط برای درس شدن آمده بوده و بس
وگرنه ماندنی برای ماندن چنگ می اندازد به هر بهانه ای !
کم کم که منطق جای احساست نشست
دلایل مُحکمَت برای نفرت و بغض رنگ می بازد
درس هایت را که مرور می کنی
چرخش عادلانه روزگار را هم که چاشنی اش می کنی
شاید بخشیدی آدمِ رفته را :)

[ پریسا_زابلی_پور ]
دیدگاه ها (۲)

می دونید چیه؟ بعضی وقتا .. آدم یه حسی داره .. اسمشو نمی دونه...

خودت می دانی که فقط نوشتن حالت را بهتر می کندو نمی نویسیمثل ...

خب، ما همیشه «نبودن» را از این سرش دیده‌ایم. از سمت فاقد، نه...

مرد باشیتنها باشیدلتنگ باشیآواره ی کوچه و خیابان باشیوقتی به...

part 15

امن ترین خطرپارت ۱۳«اولین خون در خانه» صدای شلیک‌ها هر لحظه ...

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط