{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چگونه فکر می کنی پنهانی و به چشم نمی آیی؟

چگونه فکر می کنی پنهانی و به چشم نمی آیی؟
تو که قطره بارانی بر پیراهنم
دکمه طلایی بر آستینم
کتاب کوچکی در دستانم
و زخم کهنه ای بر گوشه ی لبم
مردم از عطر لباسم می فهمند
که معشوقم تویی
از عطر تنم می فهمند که با من بوده ای
از بازوی به خواب رفته ام می فهمند
که زیر سر تو بوده است...
دیدگاه ها (۱)

دلم ......!!التماس دعا می خواهد.....از همان التماس دعاهایی ک...

امام سجاد پدرم با برترین مردان زمان خویش در خون غلطید تا مرد...

السلام علیک یا ابوالفضل العباس(ع)

عشق ینے بگی داره گریم میگیره بگه بیخود،مگه دسته خودته؟عشق ین...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p61وسط کتابخونه، ساعتی قدیمی آروم تیک‌تاک...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

پارت ۲۲بعد کلی تفریح عمو تلویزیون و خاموش کرد و و میز کنار ...

یک سال با اژدها

پارت پنج

راز خون پارت ششم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط