{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اتش زدم به دل و روزگار خویشتن

اتش زدم به دل و روزگار خویشتن
سوختم تا که شدم اموزگار خویشتن

آموختم لیلی و مجنون حقیقت است
من بی وفایی کشیده ام از نگار خویشتن

خار و زبون و لال شدم در چشم مردمان
این سهم من بُود از روزگار خویشتن

حالا که نیمه عمرم رسیده است
شرمنده ام ز روی پروردگار خویشتن

راهی بجز عذاب نار برایم نمانده بود
آتش زدم به دل و روزگار خویشتن
دیدگاه ها (۵)

اتش زدم به دل و روزگار خویشتنسوختم تا که شدم اموزگار خویشتنآ...

نگارا نگارا مرو از برمبه فصل شکفتن مکن پرپرمهمه هستی من ز عش...

«لیلی و‌مجنون» نظامی گنجویهر روز که صبح بردمیدییوسف رخ مشرقی...

هر روز که صبح بردمیدییوسف رخ مشرقی رسیدیکردی فلک ترنج پیکرری...

گر بر سر نفس خود امیری، مردیبر کور و کر، ار نکته نگیری، مردی...

اللهم عجل الولیک الفرج ما نمی‌دانیم و نمی‌توانیم شکر این نع...

ما نمی‌دانیم و نمی‌توانیم شکر این نعمت را چگونه بجای بیاوریم...

سلام خدای مهربانم نمیدونم چطور شروع کنم بگم حس عجیبی دارم خد...

بالاخره هواپیما فرود اومد و مسافرها همه پیاده شدن...به سمت ب...

الهی به مستان میخانه‌اتبعقل آفرینان دیوانه‌اتبه نور دل صبح خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط