{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗
𝕻𝖆𝖗𝖙 13

'صبح روز بعد'

از پله پایین اومد و مستقیم با لبخند وارد آشپزخونه شد.
اما اینبار بر خلاف همیشه کسی اونجا نبود.

صدای بم برادرش توجهش و جلب کرد
"صبح بخیر. دنبال کسی میگردی؟"

با لبخند برگشت سمتش اما با صورت خنثی و برقی از خشم توی نگاه برادرش مواجه شد
"چیزی شده؟"

"تو جونگ کوک و دوست داری؟"
صداش شکاک و عصبی بود

جِین که تازه متوجه موضوع شده بود، لباشو صاف کرد و محکم گفت.
"نه. چی باعث شده همچین فکری کنی؟"

تهیونگ پوزخندی زد و دست به سینه شد
"جِین، تمام حرفاتون و دیشب شنیدم. از همون روز اول بهت گفتم که جونگکوک حتی با اینکه رفیقمه اما میدونم که یه هیولاست. و ازت خواستم ازش دور شی"

جِین به لکنت افتاده بود اما گفت
"اون هیولا نیست، فقط..."

تهیونگ ادامه داد
"فقط چی؟ حالا ازش دفاع میکنی؟ من چهار ساله که باهاش زندگی میکنم. میدونم چقدر میتونه کثیف باشه. میدونم نگاهش دنبال جسمته نه خودت!"
جمله های آخرش بلند تر شد که با سیلی جِین متوقف شد.

"هرچی هم باشه برام مهم نیست. چون ذره ای براش اهمیت قائل نیستم. اما حق نداری اینطوری بهم تهمت بزنی."
با صدای لرزان گفت و سمت اتاقش رفت
بعد از چند لحظه با لباس های جدید از خانه خارج شد.
دیدگاه ها (۴)

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗 𝕻𝖆𝖗𝖙 14روی نیمکت پارک نشسته بود و مردم و تماشا میکرد...

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗 𝕻𝖆𝖗𝖙 15فضا آروم و صمیمی بود.هردو لبخند ها واقعی بودن...

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗 𝕻𝖆𝖗𝖙 12'پایان فلش بک'"اينجا چیکار میکنی؟ جای منه."جِ...

فک کنم مشخصه رمان بعد راجب کیه🙂‍↕️رمان مانستر کاملا آماده اس...

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗𝕻𝖆𝖗𝖙 10صدای چند ضربه در پشت سرهم سکوت سنگین کلبه رو ش...

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗 𝕻𝖆𝖗𝖙 5'صدای الارم'چشمای عسلیش و باز کرد و تلاش کرد د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط