{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب نشستم سوی تو  دل داده بودم کوی تو

امشب نشستم سوی تو  دل داده بودم کوی تو
دیدم  چو خود دیوانه ای ، دیدم خمِ ابروی تو

دل داده بودی سوی جان ، بین زمین و آسمان
در  عالم  رؤیای  شب چون ماه  دیدم روی  تو
افتاده  بودی  بر  زمین  بر  آب جویم  نازنین
مسخِ  نگاهت  بودم  و  افتاده  آبم  جوی  تو
دیدم که میخواندی غزل رقصانِ شب دشت ودمن
پیچیده  آوایت بجان ،  پیچیده صحرا بوی تو
ٍک
آسان  نشستم در بر و بازو گشودی تا سحر
سر از من و دل از تو وان خرمن گیسوی تو
ناگه زمین  بر هم  شد و افتاده جویم  از نفس
گشتی نهان ای نازنین من مانده خم سوی تو
باران به سر ، رعدی به بر ، غرّان زمین وآسمان
دیدگاه ها (۷)

پارت : 28 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*کلمه‌ی *سرگرمی* مثل اسید ...

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

𝙉𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ماــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

I'm not jealous part 33نگاهی به وضع بار انداختم ایا واقعا به...

KIM Vpart 26کیم‌ویا.تاصلا نمیتونستم باور کنم کیم وی ازم خوشش...

پشت نگاه سردت.. پارت ۱۳فقط همین یه کلمه برای من کافی بود.یه...

part : 45chapter : 2سریع اسلحمو روی سر ویلیام گرفتم + اگه می...

فیک جونگوک تا وقتی قلبمان بیدار بشود.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط