{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب نشستم سوی تو دل داده بودم کوی تو

امشب نشستم سوی تو  دل داده بودم کوی تو
دیدم  چو خود دیوانه ای ، دیدم خمِ ابروی تو

دل داده بودی سوی جان ، بین زمین و آسمان
در  عالم  رؤیای  شب چون ماه  دیدم روی  تو
افتاده  بودی  بر  زمین  بر  آب جویم  نازنین
مسخِ  نگاهت  بودم  و  افتاده  آبم  جوی  تو
دیدم که میخواندی غزل رقصانِ شب دشت ودمن
پیچیده  آوایت بجان ،  پیچیده صحرا بوی تو
ٍک
آسان  نشستم در بر و بازو گشودی تا سحر
سر از من و دل از تو وان خرمن گیسوی تو
ناگه زمین  بر هم  شد و افتاده جویم  از نفس
گشتی نهان ای نازنین من مانده خم سوی تو
باران به سر ، رعدی به بر ، غرّان زمین وآسمان
دیدگاه ها (۷)

امشب به کوچه های خیالت قدم زدمنقشی دگر ز عشق به خاطر رقم زدم...

امشب کسی در خواب های من قدم میزدبر روی روح خسته ی این زن قدم...

کاش می شد که دلت قصد عبادت بکندچون نسیم از گل پژمرده عیادت ب...

راضی‌ام باتو اگرسهم دلم غم بشودو بهشت من اگر با تو جهنم بشود...

شبنم کوچولو:7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط