در پشت غزلهای من ای یار کسی نیست…
در پشت غزلهای من ای یار کسی نیست…
خوابند همه خفته بیدار کسی نیست!
در خانه تاریکتر از زندگی من …
جز سایه تنهائی و دیوار کسی نیست!
آن که به دنیای غزل بدرقه مان کرد…
رفته است وبا رفتنش انگار کسی نیست!
گر آمدن و رفتن او حادثه بوده است…
پس منتظر لحظه دیدار کسی نیست!
ما جزو غزلهای غریبانه خویشیم …
ما را نفسی در پی تکرار کسی نیست!
هنگام سفر دست خداوند سپردیم…
جز او که در این کوچه و بازار کسی نیست!
رفتی و پس از رفتنت ای یار در این شهر…
انگار کسی هست وانگار کسی نیست.
خوابند همه خفته بیدار کسی نیست!
در خانه تاریکتر از زندگی من …
جز سایه تنهائی و دیوار کسی نیست!
آن که به دنیای غزل بدرقه مان کرد…
رفته است وبا رفتنش انگار کسی نیست!
گر آمدن و رفتن او حادثه بوده است…
پس منتظر لحظه دیدار کسی نیست!
ما جزو غزلهای غریبانه خویشیم …
ما را نفسی در پی تکرار کسی نیست!
هنگام سفر دست خداوند سپردیم…
جز او که در این کوچه و بازار کسی نیست!
رفتی و پس از رفتنت ای یار در این شهر…
انگار کسی هست وانگار کسی نیست.
- ۱.۶k
- ۳۱ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط