🍁

🍁
🍁🍁
🍁🍁🍁
🍁🍁🍁🍁

#هوس_خان👑
#پارت16







دستمو روی دستش گذاشتم و تمام بدنم آتیش گرفت نفس عمیق میکشیدم من از نزدیک شدن به این دخترم اینطور رنگم عوض میکردم!

مهتاب به من خیره شده بود و پرسید

_ حالت خوبه چشات قرمز شده!

چشمام بخاطر شهوت قرمز شده بود شهوتی که فقط این دختر توی وجودم بیدارش می کرد...
به سمت مهتاب نگاه کردم و گفتم

فکر کنم مادرم دنبالت میگشت کارت داره سریع از جاش بلند شد مثل یه عروس خوب به دنبال مادرم رفت الان منو ماهرو تنها بودیم
خودمو بهش نزدیک تر کردم دستمو روی رون پاش گذاشتم و نوازشش کردم دخترک تکون نمیخورد از دیشب که بهش قول داده بودم و به قولم عمل کرده بودم بهم اعتماد کرده بود

نوازش وار دستمو روی رون ظریفش می کشیدم اون بهم خیره شده بود ازش پرسیدم
اینجا رو دوست داری ؟
لبخندی زد و گفت
_من هر جایی که خواهرم باشا رو دوست دارم
پرسیدم شما دوتا خواهر اصلا شبیه هم نیستین

سرش و پایین انداخت و گفت
_من دختر زن دوم خان ام اما مهتاب دختر زن اول خان ...
خان بعد مرگ همسر اولش با مادر من ازدواج کرده
اما خواهر های خوبی هستیم همدیگرو دوست داریم.

تازه می فهمیدم چرا با مهتاب اینقدر فرق دارن..

یه دستش توی دستم بود و دست دیگم روی رون پاش دلم میخواست من الان این دختر از اینجا بردارم برم یه جای دوری که دست هیچ کسی بهم نرسه و تا میتونم ازش لذت بررم این شهوت بیدار شدم و یه طوری رامش کنم...




🌹🍁
@khanzadehhe
😻☝️
دیدگاه ها (۱)

کپشننننن🛐🛐🛐دوردونه سکسی🤤🔞پارت چهار پیدات میکنم دیگه نمیزارم ...

چند پارتی (درخواستی)

وقتی میرین مهمونی ولی ...دیدم میا چشمک زد و حواس ته رو پرت ک...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part45میخواست ازم فاصله بگیره کهمحکم بغلش کرد...

کپشنن💘😫عروسک من😈🔞پارت هفتاد و چهار گونه امو نوازش کرد و لب ب...

رمان اسیر خان پارت هفتم 7

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_85تنها چیزی که عوض نشده بود ...

وقتی دوست صمیمیشی دوست دختر داشت ولی یه روز .. . اون کوک بود...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:24[یک ماه بعد | دید تهیونگ]ای...

مثل هر شببب کپشنننن😎🎀عروسک من😈🔞پارت چهل و نُه+آقای راننده نی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط