- هنوز فکر میکنی با توست
- هنوز فکر میکنی با توست
زنی که با خودش حرف میزند
و از خوابهای بلند پنجرهها میپَرَد
هنوز شبها
لباس خوابی را بغل میکنی که خالیست
و کابوسهای زنی را تکان میدهی
که تمامِ کودکیاش را جویدهست
و حالا شبانه مغزش را
در کاسهای بالای سرش میگذارد
و شلیته میپوشد و میرقصد
زنی که سوگند میخورد «هرگز
دستهای من به چیدنِ هیچ سیبی نرسیدهاند و
هیچ درختی سیب ندادهاست»
سوگند میخورد
«هیچ جنگلی درخت ندارد و هیچ سرزمینی جنگل،
و تنها پاهای زنی خوابگرد
مرا دنبالِ تو میکشاند......»
گاهی دلش برای تو میسوزد؛
میبینی؟
زمین گردتر از آنست
که هربار پشتِ سر میگذاریام
پیش رویت نباشم
و هرگاه درها را به هم میکوبی
برایت چای نریزم.
زنی که با خودش حرف میزند
و از خوابهای بلند پنجرهها میپَرَد
هنوز شبها
لباس خوابی را بغل میکنی که خالیست
و کابوسهای زنی را تکان میدهی
که تمامِ کودکیاش را جویدهست
و حالا شبانه مغزش را
در کاسهای بالای سرش میگذارد
و شلیته میپوشد و میرقصد
زنی که سوگند میخورد «هرگز
دستهای من به چیدنِ هیچ سیبی نرسیدهاند و
هیچ درختی سیب ندادهاست»
سوگند میخورد
«هیچ جنگلی درخت ندارد و هیچ سرزمینی جنگل،
و تنها پاهای زنی خوابگرد
مرا دنبالِ تو میکشاند......»
گاهی دلش برای تو میسوزد؛
میبینی؟
زمین گردتر از آنست
که هربار پشتِ سر میگذاریام
پیش رویت نباشم
و هرگاه درها را به هم میکوبی
برایت چای نریزم.
- ۱۹۹
- ۰۷ آبان ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط