ویو جونگکوک
ویو جونگکوک
از شکنجش خسته نمیشدم آنقدر زدمش که جیمین اومد و جلومو گرفت همونجا ولش کردم گوشیم زنگ خورد
؟....
-ماموریت؟شوخی میکنی
؟...
-دو روز بعد خانوادم قرارع بیان فعلا با گروه H برنامه بریزین قمار کنید تا سرشون گرم بشه
؟...
بعد شنیدن چشم گوشیو قطع کردم و رفتم انباری هوففف خیلی وقته سر نزده بودم دنبال آت بودم که پیداش کردم داشت موهاشو شونه میکرد چرا بال هاش سیاه شده بود
-ات.
برگشت
چطور جرعت میکرد تعظیم نکرد؟هوفی کشیدم و رفتم سمتش و به بادیگارد دم در علامت دادم همون لحظه اومد
®بله ارباب؟
زنجیر و کلید و دادم
-ببند به پاش.تا حدی که بتونه عمارت و تمیز کنه.
®چشم
رفتم بیرون که همون لحظه صدای جیغ اومد عوفی کشیدم و به انبار رفتم که دیدم آت داره با زنجیر بادیگارد و خفه میکنه و پری ها دورشون جمع شده بودن و نیوشا که از همشون سوسول تر بود جیغ کشید
-همتون برید تو قفساتون (عربدع)
سریع همشون رفتن با جادوم زدم به آت که افتاد اونور
-چه مرگته هان؟
رفتم و زنجیر و به پاهاش بستم
-عمارت و تمیز کن.بادیگارد تو هم در قفسای اینارو ببند نبینمشون.
ویو آت
از شکنجش خسته نمیشدم آنقدر زدمش که جیمین اومد و جلومو گرفت همونجا ولش کردم گوشیم زنگ خورد
؟....
-ماموریت؟شوخی میکنی
؟...
-دو روز بعد خانوادم قرارع بیان فعلا با گروه H برنامه بریزین قمار کنید تا سرشون گرم بشه
؟...
بعد شنیدن چشم گوشیو قطع کردم و رفتم انباری هوففف خیلی وقته سر نزده بودم دنبال آت بودم که پیداش کردم داشت موهاشو شونه میکرد چرا بال هاش سیاه شده بود
-ات.
برگشت
چطور جرعت میکرد تعظیم نکرد؟هوفی کشیدم و رفتم سمتش و به بادیگارد دم در علامت دادم همون لحظه اومد
®بله ارباب؟
زنجیر و کلید و دادم
-ببند به پاش.تا حدی که بتونه عمارت و تمیز کنه.
®چشم
رفتم بیرون که همون لحظه صدای جیغ اومد عوفی کشیدم و به انبار رفتم که دیدم آت داره با زنجیر بادیگارد و خفه میکنه و پری ها دورشون جمع شده بودن و نیوشا که از همشون سوسول تر بود جیغ کشید
-همتون برید تو قفساتون (عربدع)
سریع همشون رفتن با جادوم زدم به آت که افتاد اونور
-چه مرگته هان؟
رفتم و زنجیر و به پاهاش بستم
-عمارت و تمیز کن.بادیگارد تو هم در قفسای اینارو ببند نبینمشون.
ویو آت
- ۹۶۵
- ۱۱ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط