ویو آت

ویو آت
اگه دیر تر میومد می‌تونستم بفرستمش جهنم هوفی کشیدم و با پام نگاه کردم زنجیرش برای پای نازک و ظریف یه پری زیادی سنگین بود طی و برداشتم و رفتم بیرون انباری و از گوشه شروع کردم

چند ساعت بعد

ویو جونگکوک
از بیرون اومدم و دیدم آت روی پله ها خوابش برده پری احمق دلم خواست یکم اذیتش کنم و تنبیه چون هنوز ده دقیقه مونده برای استراحت سیگارمو روشن کردم و سطل آب و برداشتم و سیگارمو رو پاش خاموش کردم که تو خواب ناله کرد و سطل آب و ریختم رو صورتش که بلند شد
+(گریه)
-چیشده؟
به پاهاش اشاره کرد خندیدم
-اممم حواسم نبود بزار درمانش کنم (پوزخند)
دستمو بردم سمت زخمش و شوک انگشتمو روشن کردم و دقیقا گذاشتم رو زخمش که خون پاشید و گریش شدید شد
-دختر خوب...گریه نکن پاشو کارتو بکن تا سیگار بعدیمو تو صورتت خاموش نکردم.

آروم پاشد جیمین از بیرون اومد

=جونگکوک شیییی
رفتم و بغلش کردم و آت بهمون نگاه کرد از بغلش جدا شدم که با ذوق کیوتش گفت
=ببین الان دارم میرم بار جدید که افتتاح کردم میشه تو هم بیای؟(کیوت)
دلم نیومد ردش کنم با اینکه خسته بودم
-بریم
دیدگاه ها (۹)

ویو جونگکوک از شکنجش خسته نمی‌شدم آنقدر زدمش که جیمین اومد و...

@flora_army_7_btsفلورا خانوم اولین فیکش درخواستی منه خودتون ...

ویو کوکعصبی رفتم تو اتاقم و درشو کوبیدم ویو جیمینرفتم سمت پر...

خون آشام من My vampire 🦇 part19 لوری: دوست پسرم ات: خب به عن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط