صبح با نور کن خورشید بیدار شد سپس با اخم روی پهلو چرخید .
صبح با نور کن خورشید بیدار شد سپس با اخم روی پهلو چرخید .. کلافه پلک زد و چشم هایش را مالید .. تقی به در زده شد.. هنوزم ات در خواب و نیم خوابی بود : بیا ..
سئو با لبخند وارد اتاق شد آوا تند روی تخت نشست و با نگرانی گفت : چیزی شده ... سئو تند کنارش نشست و آورم ریلکس گفت : هی آوا .. چیزی نیست نگران نباش .. به حرفایی دیشبت فکر کردم - غمگین نگاه دزدید - تو درست میگی بچم حالش خوبه .. بزوری پیداش میکنم ..
آوا لبخند ای زد سپس خم شد و دست برادرش را بوسید و محکم دستش را گرفت : من فقد همو داریم پس باید به همر دیگه امید زندگی بدیم ..
سئو : خیلی ممنون ات...
پاشو بریم برات سورپرایز دارم .. دخترک رنگینکمانی ذوق کرد و تند گفت : چه سورپرایزی ترو خدا بگو اوپااااا .. لطفاً بگو دیگه ..
سئو با لبخند غمگین بلند شد و از اتاق خارج شد .. دخترک ذوق زده از روی تخت پایین رفت سپس کنا. کمد کوچیک ایستاد .. لبش را گزید ٫ چی بپوشم .. ٫ جز لباس ساده و مشکی چیز دیگری نداشت پیراهن مشکی دامن کرمی رنگ را برداشت سپس روی تخت انداخت اولین کارش قفل کردن در بود زیرا ترس عجیبی درونش موج میزد ..
وارد حمام شد و گیره مو را باز کرد سپس یکی پس از دیگری لباس هایش را کشید .. و زیر دوش ایستاد ..
.......
جونگکوک دستی به کتش کشید سپس هودی مشکی را به دست گرفت سپس دکمه هایش را باز کرد و پوشید .. پایین تنه هودی را درون شلوار مشکی و جین مانند برد سپس تک به تک دکمه هایش را بست..
.......
دخترک برهنه حوله را دور خودش پیچاند سپس با موهای خیس کنار سشوار ایستاد و مشغول خشک کردن موهایش شد .. شاید الان صدا محکم و زیاد سشوار .. بود ولی افکارش قشنگ پیش تنها آدم خوبی زندگیش بود " دکتر " موهاش حالا کاملا خشک شدن .. حوله را از تنش با. نمود .. .
.....
به شکل بسیار. زیبایی موهایش را بالا زد و روی تخت نشست سپس مشغول پوشیدن کفش هایش شد ... عطر مخصوص و مشکی رنگ را به دست گرفت سپس مایه بوی شیرینی حاصل از وانیل و شکر به بو میکشید .. دو دکمه اول را باز گذاشت .. سپس کمربند را برداشت ...
.....
موهایش را جمع کرد و خیلی ساده پایید بست سپس جلو آینه ایستاد لبخندی زد : کیم ات سه روز مونده .. فقد سه روز .. اشکالی نداره اینم میگذره..
گام برداشت و از اتاق خارج شد سپس از لپه ها پایین رفت زینا جلو در جعبه ای به دست داشت و با لبخند صلح بخیر گفت .. دخترک متقابل لبخند زد و گفت : صبح شما هم بخیر .. این چیه
اشاره ای به جعبه کرد زینا با لبخند در دست ات گذاشت : صبح با آقای کیم بخور ..
دخترک لبخندی زد و محکم لپ زن پیر را بوسید .. سپس تند از خونه خارج شد و سوار ماشین سئو شد ،
چندین دقایق بعد در سکوت جلو آپارتمان ای ایستادن .. دخترک. لبخند به شدت گنده ای زد و تند گفت : خونه دوستت اومدیم .؟ کدوم دوستت
سئو با دستش موهای دخترک را محکم بهم زد سپس با لبخند گفت : ایول به شما.. ولی نه اینجا خونه ماست
دخترک اول به عنوان یک شوکه به آپارتمان نگاه کرد و تند به سئو مات و مبهوت گفت : وای .. ما ؟ مطمئنی .. یا خواب میبینم ..
سئو تو گلو آروم خندید : نه خواب نیست قراره خوشبختی خواهرم رو ببینم .. زود باش برو ببین چطوره
آوا در لحظه ای تند گونه سئو را بوسید و از ماشین پیاده شد با قدم های کودکانه ای پرید و جلو آسانسور ایستاد تند پاشو به زمین کوبید و در قلبش همچنین تکرار کرد ٫ ممنون خدا .. ممنون سئو ممنون جئون جونگکوک ممنون ازت دکتر من .. بخاطر تو امید وار شدم و بخاطر تو به زندگی اومدم .. تند وارد خونه شدم .. واو خیلی خوشگل بود محشر بود .. رها رو ای که پر از موقعیت چراغ ها .. آوا تو داری خوب میشی ..
با ذوق سمت داداش جونم چرخیدم عاشقتم داداش.. عاشقتم بهشت من ٫
با ذوق و بغض سمتش پرید و دستش را دور گردنش حلقه کرد سپس پاهایش را بلند نمود .. سئو با لبخند بلندش کرد و چرغی بهش داد
سئو با لبخند وارد اتاق شد آوا تند روی تخت نشست و با نگرانی گفت : چیزی شده ... سئو تند کنارش نشست و آورم ریلکس گفت : هی آوا .. چیزی نیست نگران نباش .. به حرفایی دیشبت فکر کردم - غمگین نگاه دزدید - تو درست میگی بچم حالش خوبه .. بزوری پیداش میکنم ..
آوا لبخند ای زد سپس خم شد و دست برادرش را بوسید و محکم دستش را گرفت : من فقد همو داریم پس باید به همر دیگه امید زندگی بدیم ..
سئو : خیلی ممنون ات...
پاشو بریم برات سورپرایز دارم .. دخترک رنگینکمانی ذوق کرد و تند گفت : چه سورپرایزی ترو خدا بگو اوپااااا .. لطفاً بگو دیگه ..
سئو با لبخند غمگین بلند شد و از اتاق خارج شد .. دخترک ذوق زده از روی تخت پایین رفت سپس کنا. کمد کوچیک ایستاد .. لبش را گزید ٫ چی بپوشم .. ٫ جز لباس ساده و مشکی چیز دیگری نداشت پیراهن مشکی دامن کرمی رنگ را برداشت سپس روی تخت انداخت اولین کارش قفل کردن در بود زیرا ترس عجیبی درونش موج میزد ..
وارد حمام شد و گیره مو را باز کرد سپس یکی پس از دیگری لباس هایش را کشید .. و زیر دوش ایستاد ..
.......
جونگکوک دستی به کتش کشید سپس هودی مشکی را به دست گرفت سپس دکمه هایش را باز کرد و پوشید .. پایین تنه هودی را درون شلوار مشکی و جین مانند برد سپس تک به تک دکمه هایش را بست..
.......
دخترک برهنه حوله را دور خودش پیچاند سپس با موهای خیس کنار سشوار ایستاد و مشغول خشک کردن موهایش شد .. شاید الان صدا محکم و زیاد سشوار .. بود ولی افکارش قشنگ پیش تنها آدم خوبی زندگیش بود " دکتر " موهاش حالا کاملا خشک شدن .. حوله را از تنش با. نمود .. .
.....
به شکل بسیار. زیبایی موهایش را بالا زد و روی تخت نشست سپس مشغول پوشیدن کفش هایش شد ... عطر مخصوص و مشکی رنگ را به دست گرفت سپس مایه بوی شیرینی حاصل از وانیل و شکر به بو میکشید .. دو دکمه اول را باز گذاشت .. سپس کمربند را برداشت ...
.....
موهایش را جمع کرد و خیلی ساده پایید بست سپس جلو آینه ایستاد لبخندی زد : کیم ات سه روز مونده .. فقد سه روز .. اشکالی نداره اینم میگذره..
گام برداشت و از اتاق خارج شد سپس از لپه ها پایین رفت زینا جلو در جعبه ای به دست داشت و با لبخند صلح بخیر گفت .. دخترک متقابل لبخند زد و گفت : صبح شما هم بخیر .. این چیه
اشاره ای به جعبه کرد زینا با لبخند در دست ات گذاشت : صبح با آقای کیم بخور ..
دخترک لبخندی زد و محکم لپ زن پیر را بوسید .. سپس تند از خونه خارج شد و سوار ماشین سئو شد ،
چندین دقایق بعد در سکوت جلو آپارتمان ای ایستادن .. دخترک. لبخند به شدت گنده ای زد و تند گفت : خونه دوستت اومدیم .؟ کدوم دوستت
سئو با دستش موهای دخترک را محکم بهم زد سپس با لبخند گفت : ایول به شما.. ولی نه اینجا خونه ماست
دخترک اول به عنوان یک شوکه به آپارتمان نگاه کرد و تند به سئو مات و مبهوت گفت : وای .. ما ؟ مطمئنی .. یا خواب میبینم ..
سئو تو گلو آروم خندید : نه خواب نیست قراره خوشبختی خواهرم رو ببینم .. زود باش برو ببین چطوره
آوا در لحظه ای تند گونه سئو را بوسید و از ماشین پیاده شد با قدم های کودکانه ای پرید و جلو آسانسور ایستاد تند پاشو به زمین کوبید و در قلبش همچنین تکرار کرد ٫ ممنون خدا .. ممنون سئو ممنون جئون جونگکوک ممنون ازت دکتر من .. بخاطر تو امید وار شدم و بخاطر تو به زندگی اومدم .. تند وارد خونه شدم .. واو خیلی خوشگل بود محشر بود .. رها رو ای که پر از موقعیت چراغ ها .. آوا تو داری خوب میشی ..
با ذوق سمت داداش جونم چرخیدم عاشقتم داداش.. عاشقتم بهشت من ٫
با ذوق و بغض سمتش پرید و دستش را دور گردنش حلقه کرد سپس پاهایش را بلند نمود .. سئو با لبخند بلندش کرد و چرغی بهش داد
- ۳۰۷
- ۱۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط