{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part 29
داستان:ارباب

از اینجا موندیم:[جیهوپ:از کی اینجا اتاقت شد؟عمارت ماله منه پس هر جا دوس داشتم هر کاری میکنم.]

ا/ت:باشه.
به هرحال صبحونه خوردیم(ساعت ۶)
الان هم تو سالن لباس عروس هستیم.
ا/ت:این چطوره پوشیدم؟
جیهوپ:دلقک شدی.(تو ذهنش به ا/ت میگه.)
صاحب لباس فروش ها:آقای جیهوپ ببخشید این لباس عروس از ۷۰۰ تا الماس سفید درست شده و اون یکی از ۹۰۰۰تا مروارید.
ا/ت:واقعا😲😳
صاحب لباس فروش ها:بله خانم ا/ت.
ا/ت:هی جیهوپ بهم میاد؟🙃
جیهوپ:برو اون یکی رو بپوش ببینم.
ا/ت:باشه😒

چند دقیقه بعد
ا/ت:اومدم🥺
جیهوپ چشماش برق زد.
جیهوپ:این خوبه اینو بر میداریم.
ا/ت:جیهوپ این مروارید ها از روش نمی افتن؟
جیهوپ:اگه بیوفتن خودم میکشمت افتاد😂
ا/ت:وی وی وی میمون
جیهوپ:(خندید)
رفتیم سوار ماشین شدیم و به سمت خونه حرکت کردیم.

چند دقیقه بعد
الان درست ساعت به ۹ ده دقیقه مونده.
جیهوپ:ای وای آرایشگاه مونده😂🙃
ا/ت:خب الان چیکار کنیم؟!😁
جیهوپ:هیچی برو حاظر شو بریم آرایشگاه😒

چند ساعت بعد
وقتی از آرایشگاه خارج شدیم بازم سرم داشت درد می کرد.
وقتی رسیدیم عمارت همه اونجا بودن.
از ماشین پیاده شدم رفتم پیش مهمونا.
دیدگاه ها (۱۶)

Happy birthday 🎂🎈

Part 34داستان:اربابجونگ جی وو:ا/ت در رو زدن برو ببین کیه احت...

Part 28داستان: ارباباز اینجا موندیم:[پرستار: باشه ببریدش اتا...

Part 27داستان:ارباباز اینجا موندیم:[جیهوپ داشت گریه میکرد که...

پارت یک

~فیک در نور شمع های بنفش برای دوست داران تهیونگ~

#سناریو_بی_تی_اس وقتی ا/ت با دامن کوتاه تو لایو دنس میره برا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط