{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان گناه عشق❌🍷

رمان گناه عشق❌🍷
پارت: ۴۲





دیانا: مگه دست خودته؟
ارسلان: معلومه.
دیانا: اعع باشه. منم میرم... میرم..
ارسلان: میری؟
دیانا: میرم.. 🥺
ارسلان: خب میری.!
دیانا: ا.. اصلا چرا من برم تو برو بیرون بدوووو.
ارسلان: خونه ی منه.
دیانا: اتاق منه.
ارسلان: اتاق تو جزوی از خونه ی منه.
دیانا: خب؟!
ارسلان: توهم جزو اتاقتی. پس توهم برای منی. خاتون مغرور عمارت من.
دیانا: اععع. نچایی قبله ی عالم.
ارسلان: چرا اتفاقا خیلی سرمه.
دیانا: خیلی پرویی.
ارسلان: به تورفتم.
دیانا: گگگگگگگگ
ارسلان: راستی چرا اومدم. توی اتاق...؟...... آها من باتو کاردارم.
دیانا: اعع من.. من وای نیکا داره صدام میزنه من باید برمممم.
ارسلان: نترس کاری باهات ندارم. میخوام باهات حرب بزنم.
دیانا: میخوای مذاکره کنی؟
ارسلان: نههههه.
دیانا: وای خیالم راحت شد. خب چه حرفی؟
ارسلان: بیا بشین.
اومد روی تخت و نشست خودمم کنارش نشستم:
ارسلان: راستش..
.........؟...........؟.........
دیدگاه ها (۳)

رمان گناه عشق❌🍷پارت: ۴۴ارسلان: راستش. من فرداشب یک مهمونی دع...

رمان گناه عشق❌🍷پارت: ۴۵و و دسنم سرش رو نزدیکم کردم. و فاصله ...

بچه ها واقعا ببخشید که دیر به دیر رمان میزرم. و خیلی کم میزا...

بک بدیم؟ ²⁰

Part:4                  my angleبا ویبره رفتن گوشیم رو تخت چ...

Part:7                my angelاولین نفر بیدارشده بودم...

☆راند اخر☆part 6ات: کلویی میگم نو مگه قبلا دوست پسر نداشتیکل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط