{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part my angel

Part:7                my angel

اولین نفر بیدارشده بودم و خونه پراز سکوت بود
گرسنم بود ...یک کاسه برداشتم و کورن فلکس گرفتم و ریختمش توی کاسه و شیر ریختم توش و نشستم روی صندلی و داشتم میخوردمش که صدای پا شنیدم
برگشتم و با سر و وضع خواب الود و اشفته جونگکوک مواجه شدم
دیانا: صبح بخیر
انگار از خستگی زیاد نمیتونست جواب بده
جونگکوک: هوووم
دیانا: کورن فلکس میخوری؟!
سرشو به نشونه تایید تکون داد..
بلندشدم و داشتم براش درست میکردم برگشتم سمتش که دیدم داره برای منو میخوره...چی
دیانا: جونگکوک اون برای من بود
بهم نگاهی نکرد و باصدای بم و خواب الود گفت
جونگکوک: ایرادی نداره
روی صندلی کناریش نشستم و به صبحانه خوردنش نگاه میکردم..نازه..
خودمم یکم خوردم..انگار با هرقاشقی که برمیداشت منم همراهش میخوردم چون سیرشده بودم..
صبحانش تموم شد و اهی کشید و به صندلی تکیه داد و نگاهم کرد
جونگکوک: بخور
ظرفم پر پر بود..اصلا اشتها نداشتم
دیانا: اشتها ندارم
یکی از ابرو هاشو انداخت بالا
جونگکوک: پس برای چی این همه درست کردی؟
دیانا: برای تو بود اما تو اشتباهی برای منو خوردی
چنددقیقه نگاهم کرد و چیزی نگفت بعدش زد زیرخنده
جونگکوک: جدی؟!
تعجب کردم..چجوری یادش رفت..الزایمر داره؟
دیانا: حالت خوبه؟؟
جونگکوک: نه اصلا
دیانا: بروبخواب
جونگکوک: ساعت چنده
از ساعت مچی روی دستم فهمیدم ساعت 9:16دقیقه بود
دیانا: 9:16
جونگکوک: اوه..خیلی زوده
صدای مانیا میومد..
مانیا: اه جیمین احمقی؟؟
بحثشون شده؟! من و جونگکوک بلندشدیم و رفتیم تو پذیرایی
جیمین: مگه من میدونستم تو از دخترعمم بدت میاد
مانیا: صدبار بهت گفته بودم
دیانا: چی؟
جیمین: هیچی بابا..دخترعمه میخواد بیاد اینجا
دیانا:الان؟ این وقت صبح
جیمین:الان نه
مانیا:اره دیانا جون دخترعمتون انقدر باکلاسه برای خودش وقت تعیین میکنه
و با عصبانیت رفت تو اتاق و در رو محکم بست
جونگکوک: چیه سرصبح سر ادمو درد میارین
دیانا: جوابشو دادی؟
جیمین: اره ...اه اصلا چراجوابشو دادم
دیانا: جیمین وقتی میدونی مانیا خوشش نمیاد چرا جواب لیلی رو میدی؟
جیمین: نمیدونستم چندبار بگم نمیدونستم خدایا ولم کنید
و با سردرگمی رفت
جونگکوک: ولش کن خودشون دوباره باهم اوکی میشن
دیانا: باشه..
دیانا: عام جونگکوک میتونی منو ببری خونه یانه؟
جونگکوک: میخوای بری؟
نگاهی به خودم کردم
دیانا: اره ، سر و وضعمو ببین..پوسیدم تو این لباس
از سر تا پاهامو نگاه کرد
جونگکوک: بنظرم که اینطور نیست ولی باشه..چنددقیقه دیگه میریم، یکم استراحت کنم
دیانا: باشه..ممنون
سرشو تکون داد و رفت به سمت طبقه دوم و دیگه ندیدمش
منم یکم بعدرفتم توی اتاق
روی تخت دراز کشیدم حس کردم دارم بیحال میشم که یهو سیاهی...
"6h"
با صدا زدنای یکی چشمامو بازکردم
جونگکوک: دیانا..من خوابم برد توچرا خوابیدی اخه
سریع عین جن زده ها پاشدم
دیانا: چیی
جونگکوک: هیچی فقط 6ساعت تمام خوابیده بودیم
دیانا: وای نه...میخواستم برم خونه
در اتاق بازشد و مانیا اومد داخل
مانیا: دیانا..اینا لباسای منه اندازت میشه؟!
دیانا: اره فکرکنم
دیانا: مرسی
مانیا: خواهش میکنم...و اگر میشه بیا طبقه پایین لیلی اومده اینجا
دیانا: باشه میام
مانیا رفت و نگاهمو دادم به جونگکوک
اونم نگاهم کرد...نمیره؟!
دیانا: نمیری؟
جونگکوک: چی
دیانا: میخوام لباس بپوشم احمق
جونگکوک: باشه باشه رفتم
و سریع از اتاق رفت بیرون
از اکتاش خندم گرفته بود...
لباسامو عوض کردم و موهامو شونه کردم و یکم به صورتم رسیدم و رفتم پایین
لیلی: سلام دیانااا
بزرگ تر شده بود..
دیانا: سلام لیلی
لیلی: خیلی وقته ندیدمت
دیانا: منم همینطور
جونگکوک پشت سرم بود
لیلی: واو..سلام حالتون چطوره اقای محترم
جونگکوک فقط لبخندی زد و چیزی نگفت
چیشد الان؟..با اخم به جونگکوک و لیلی خیره بودم
مانیا: جیمین..دیانارو ببین(اروم)
جیمین: خب؟
مانیا: واقعا نفهمیدی؟
جیمین: مانیا واضح صحبت کن
مانیا: حسودی کرده
جیمین: چی
مانیا: اگریکم دقت کنی خودت میفهمی
جیمین چیزی نگفت و فقط نگاهش کرد و بعدش نگاهشو داد به دیانا
جیمین: مانیا توهم الکی گیرمیدی به دیانا
مانیا: تونمیفهمی
جیمین: باشه عزیزم من نمیفهمم
مانیا: ناراحتنشو
جیمین: نشدم
مانیا بغلش کرد و کلی بو//sش کرد
همه دور هم نشسته بودیم و اتاق پراز سکوت بود...
جونگکوک: جیمین بریم دخترا پیش هم باشن
جیمین: اره اره بریم
جونگکوک و جیمین رفتن و ما سه تا باهم تنهاشدیم
لیلی: اون پسره اسمش چیه؟
مانیا: برادرمو میگی؟!
وای از لحن حرف زدن مانیا میشد فهمید چقدر از لیلی متنفره
دلیل تنفرشو نمیدونستم...ولی از این خبرداشتم که لیلی یک مدت با جیمین تو رابطه بود ، یه مدت کوتاه..
دیدگاه ها (۳)

Part:6                  my angleمانیا اومدرفت پیش جیمین نشست...

بنظرم باید اول قوه تخیل بالایی داشته باشیبتونی موقعیت رو بسن...

Part:4                  my angleبا ویبره رفتن گوشیم رو تخت چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط