ادامه مسیر در سکوت پیش رفت
𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
part:28
ادامه مسیر در سکوت پیش رفت.
بلاخره به عمارت رسیدند و ماشین کیم ایستاد.
+رسیدیم.
جونگکوک کمربند ایمنی اش را باز کرد.. در ماشین را هم باز کرد ولی تا خواست پیاده شود دوباره درد کمرش را شدیدتر حس کرد.
-فاک!
آنا پیاده شده بود و با شنیدن ناله درد جونگکوک سمتش آمد.
~حالت خوبه، کوک؟
اما کیم.. با رضایت به نتیجه کارش خیره شد.
+حالش خوبه.. ببرش داخل، فکنم نیاز به استراحت داره.. مگه نه جئون؟
دوباره آن نیشخند رضایت..
پسر با کمک آنا از ماشین پیاده شد و در توسط دختر بسته شد.
~ممنون،تهیو-
-آنا، بریم!
دختر از صدای بلند کمی ترسید، حرفش را نیمه رها کرد و سمت ورودی عمارت رفت.
نگهبانان با دیدن جونگکوک در عمارت را باز کردند و به آنها اجازه ورود دادند.
.
.
.
^گفت نزدیکه..
•جیمینم اشکاتو پاک کن.. حالش خوبه.. دیگه نمیخوام تو این حال ببینمت
در عمارت باز شد و آنا و جونگکوک وارد شدند.
^کوک..
جیمین با دیدن وضعیت پسر از جایش بلند شد و سمت پسر دوید.
دست جئون را روی شانه اش انداخت و تن لش پسر را از دختر گرفت.
^خدا لعنتت کنه... بیا ببرمت اتاقت.
جیمین حتی متوجه حضور آنا در کنار جونگکوک نشد و با همان وضعیت پسر را به اتاقش در طبقه بالا برد.
آنا هم همراه آنها رفت.
جیمین در اتاق را باز کرد، وارد شد و جونگکوک را به آرامی روی تخت خوابوند.
^خوبی؟
جونگکوک سری تکان داد.
-آره... چیزی نیست..
^چیزی نیست؟ تو و اون کیم عوضی دیشب-
با صدای تقه ای حرف جیمین قطع شد.
~میتونم بیام داخل؟
هردو پسر نگاهشان را سمت در چرخاندند.
^تو اینجا چیکار میکنی، آنا
______________________________________________
اینم پارتی که قول دادممم
شرایط پارت بعد
لایک: 40
کامنت: 48(استیکر قبول نیست حرف بزنین)
بازنشر: 13
شرایط مربوط به تمامی پارت ها میشه پس فقط شرط این پارت رو نرسونین.
دوستون دارم✨🌹
part:28
ادامه مسیر در سکوت پیش رفت.
بلاخره به عمارت رسیدند و ماشین کیم ایستاد.
+رسیدیم.
جونگکوک کمربند ایمنی اش را باز کرد.. در ماشین را هم باز کرد ولی تا خواست پیاده شود دوباره درد کمرش را شدیدتر حس کرد.
-فاک!
آنا پیاده شده بود و با شنیدن ناله درد جونگکوک سمتش آمد.
~حالت خوبه، کوک؟
اما کیم.. با رضایت به نتیجه کارش خیره شد.
+حالش خوبه.. ببرش داخل، فکنم نیاز به استراحت داره.. مگه نه جئون؟
دوباره آن نیشخند رضایت..
پسر با کمک آنا از ماشین پیاده شد و در توسط دختر بسته شد.
~ممنون،تهیو-
-آنا، بریم!
دختر از صدای بلند کمی ترسید، حرفش را نیمه رها کرد و سمت ورودی عمارت رفت.
نگهبانان با دیدن جونگکوک در عمارت را باز کردند و به آنها اجازه ورود دادند.
.
.
.
^گفت نزدیکه..
•جیمینم اشکاتو پاک کن.. حالش خوبه.. دیگه نمیخوام تو این حال ببینمت
در عمارت باز شد و آنا و جونگکوک وارد شدند.
^کوک..
جیمین با دیدن وضعیت پسر از جایش بلند شد و سمت پسر دوید.
دست جئون را روی شانه اش انداخت و تن لش پسر را از دختر گرفت.
^خدا لعنتت کنه... بیا ببرمت اتاقت.
جیمین حتی متوجه حضور آنا در کنار جونگکوک نشد و با همان وضعیت پسر را به اتاقش در طبقه بالا برد.
آنا هم همراه آنها رفت.
جیمین در اتاق را باز کرد، وارد شد و جونگکوک را به آرامی روی تخت خوابوند.
^خوبی؟
جونگکوک سری تکان داد.
-آره... چیزی نیست..
^چیزی نیست؟ تو و اون کیم عوضی دیشب-
با صدای تقه ای حرف جیمین قطع شد.
~میتونم بیام داخل؟
هردو پسر نگاهشان را سمت در چرخاندند.
^تو اینجا چیکار میکنی، آنا
______________________________________________
اینم پارتی که قول دادممم
شرایط پارت بعد
لایک: 40
کامنت: 48(استیکر قبول نیست حرف بزنین)
بازنشر: 13
شرایط مربوط به تمامی پارت ها میشه پس فقط شرط این پارت رو نرسونین.
دوستون دارم✨🌹
- ۲۸۰
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط