part 12
part 12
نامجون«پسرا بنظرم بهتره ما هم بریم یکم استراحت کنیم تا از این حالت پریشونی در بیایم»
جیهوپ« آره از دیشب پلک رو هم نزاشتیم لباسامونم نم دار و کثیف شده»
با حرف جیهوپ همه یه نگاهی به خودشون انداختن و دیدن حق با اونه.
جونگکوک« اینقدر نگران آلینا بودم که یادم رفت دست و استینم هنوزم خونیه»
یونگی«پس بهتره بریم یه دوش بگیریم و استراحت کنیم»
جین«اینطوری برای آلینا هم بهتره حس خوبی بهش میدیم»
جیمین«فقط اگه بیدار شد چی؟»
تهیونگ« اتاق من بغل اتاق هیونگه اگه بیدار شد میشنوم»
نامجون«جین یه دست لباس بهم میدی؟ نمیخوام برم تو اتاق میترسم بیدارش کنم»
جین«باشه بیا بهت بدم»
هر کسی رفت اتاق خودش و نامجون بعد از گرفتن لباسا رفت یکی از اتاقای مهمون تا دوش بگیره و لباساشو عوض کنه.
کم تر از یک ساعت بعد پسرا که دوش گرفتن و لباساشون رو عوض کردن یکمم دراز کشیدن ،یکی یکی اومدن پایین توی آشپزخونه.
هرکسی استایل همیشگی خودش رو زده بود.
همه مرتب تر بنظر میرسیدن نسبت به شب قبل.
جونگکوک«بنظرم الان خیلی بهتره»
جیهوپ« آره حداقل بچه بیچاره از خواب بیدار بشه دوباره نمیترسه»
نامجون«پسرا خسته نیستین؟ یکم میخوابیدین»
تهیونگ«نه هیونگ خوابم نبرد»
یونگی«من که فقط تونستم یکم دراز بکشم اما از فکر و خیال هرکاری کردم نتونستم بخوابم»
جونگکوک«نگرانی نذاشت درست بخوابم»
جین«منم ترجیح دادم یه قهوه بخورم»
نامجون«باشه پس من هفت تا قهوه درست کنم؟»
یونگی«اگه زحمت نیست آره»
جونگکوک«عالیه هیونگ»
جین«کمک میخوای؟»
نامجون«نه انجام میدم»
جیمین که هنوزم نگران بیدار شدن آلینا بود گوشیش رو چک کرد و گفت:
جیمین«ساعت شیش و نیمه»
تهیونگ«بنظرتون الان بیدار میشه؟»
جیهوپ«من که فکر نمیکنم آخه خیلی خسته بود»
نامجون«نه هنوز کاری نداشته باشین بخوابه بهتره»
یونگی«یکم بعد برای صبحونه بیدارش میکنیم»
جین«من زنگ زدم اجوما یکم زودتر بیاد تا یکم غذای مقوی درست کنه براش،نمیخواستم پیش آلینا بیاد همینطوری هم معذب هست بچه»
جیمین«فکر خوبیه هیونگ»
بعد از یه ربع نامجون کار قهوه هارو تموم کرد و گذاشتشون روی میز.
نامجون«بیاین پسرا»
جیهوپ«دستت درد نکنه»
تهیونگ«ممنون هیونگ»
پسرا قهوه هارو برداشتن و شروع کردن به خوردن اما با این وجود هنوزم حواسشون به بالا بود تا اگه کوچترین نشانه ای از بیدار شدنش بود اونا متوجه بشن
ادامه دارد...
نامجون«پسرا بنظرم بهتره ما هم بریم یکم استراحت کنیم تا از این حالت پریشونی در بیایم»
جیهوپ« آره از دیشب پلک رو هم نزاشتیم لباسامونم نم دار و کثیف شده»
با حرف جیهوپ همه یه نگاهی به خودشون انداختن و دیدن حق با اونه.
جونگکوک« اینقدر نگران آلینا بودم که یادم رفت دست و استینم هنوزم خونیه»
یونگی«پس بهتره بریم یه دوش بگیریم و استراحت کنیم»
جین«اینطوری برای آلینا هم بهتره حس خوبی بهش میدیم»
جیمین«فقط اگه بیدار شد چی؟»
تهیونگ« اتاق من بغل اتاق هیونگه اگه بیدار شد میشنوم»
نامجون«جین یه دست لباس بهم میدی؟ نمیخوام برم تو اتاق میترسم بیدارش کنم»
جین«باشه بیا بهت بدم»
هر کسی رفت اتاق خودش و نامجون بعد از گرفتن لباسا رفت یکی از اتاقای مهمون تا دوش بگیره و لباساشو عوض کنه.
کم تر از یک ساعت بعد پسرا که دوش گرفتن و لباساشون رو عوض کردن یکمم دراز کشیدن ،یکی یکی اومدن پایین توی آشپزخونه.
هرکسی استایل همیشگی خودش رو زده بود.
همه مرتب تر بنظر میرسیدن نسبت به شب قبل.
جونگکوک«بنظرم الان خیلی بهتره»
جیهوپ« آره حداقل بچه بیچاره از خواب بیدار بشه دوباره نمیترسه»
نامجون«پسرا خسته نیستین؟ یکم میخوابیدین»
تهیونگ«نه هیونگ خوابم نبرد»
یونگی«من که فقط تونستم یکم دراز بکشم اما از فکر و خیال هرکاری کردم نتونستم بخوابم»
جونگکوک«نگرانی نذاشت درست بخوابم»
جین«منم ترجیح دادم یه قهوه بخورم»
نامجون«باشه پس من هفت تا قهوه درست کنم؟»
یونگی«اگه زحمت نیست آره»
جونگکوک«عالیه هیونگ»
جین«کمک میخوای؟»
نامجون«نه انجام میدم»
جیمین که هنوزم نگران بیدار شدن آلینا بود گوشیش رو چک کرد و گفت:
جیمین«ساعت شیش و نیمه»
تهیونگ«بنظرتون الان بیدار میشه؟»
جیهوپ«من که فکر نمیکنم آخه خیلی خسته بود»
نامجون«نه هنوز کاری نداشته باشین بخوابه بهتره»
یونگی«یکم بعد برای صبحونه بیدارش میکنیم»
جین«من زنگ زدم اجوما یکم زودتر بیاد تا یکم غذای مقوی درست کنه براش،نمیخواستم پیش آلینا بیاد همینطوری هم معذب هست بچه»
جیمین«فکر خوبیه هیونگ»
بعد از یه ربع نامجون کار قهوه هارو تموم کرد و گذاشتشون روی میز.
نامجون«بیاین پسرا»
جیهوپ«دستت درد نکنه»
تهیونگ«ممنون هیونگ»
پسرا قهوه هارو برداشتن و شروع کردن به خوردن اما با این وجود هنوزم حواسشون به بالا بود تا اگه کوچترین نشانه ای از بیدار شدنش بود اونا متوجه بشن
ادامه دارد...
- ۷۹۲
- ۱۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط