{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گل ِ لبخند تا روی ِ لبانت باز شد بانو

گل ِ لبخند تا روی ِ لبانت باز شد بانو
از آن پس ماجرای عاشقی آغاز شد بانو

نگاهت را گرفتی از من اما خوب فهمیدی...
دل ِ من صید ِ آن چشمان ِ تیر انداز شد بانو

هوس کردم دو دستم حلقه ی در گردنت باشد
همان وقت ِ گره از رو سری ات باز شد بانو

نگفتی دوستم داری ، ولی من دوستت دارم
چه صاف و ساده احساسم به تو ابراز شد بانو

هنوز آن خاطرات ِ دور می آید به خواب ِ من
حضورت در خیال من پر پرواز شد بانو
دیدگاه ها (۱)

تو چه کردی که دلم را به تنم لرزاندییک شـَبـه آمـدی وُ در دلم...

از خواب چشمهای تو تا صبح میپرماین روزها هوای تو افتاده در سر...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۲: «تاج...

تکپارتیموضوع:( وقتی چند روز پیش با یکی از همکارای خانومش گرم...

در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن ) پارت ۱۴ : پتوها و... پی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط