{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از این عابران کوچه و بازار می ترسم

من از این عابران کوچه و بازار می ترسم
از این ابلیسهای در نقاب یار می ترسم
.
در این شهر آنقدر از پشت خنجر خورده ام خاتون
که حتی از تو، از من، از در و دیوار می ترسم
.
به هر کس دل سپردم جای یاری زخم کینم زد
چه داری زندگی، دست از سرم بردار می ترسم
.
به جرم از تو گفتن سایه ام درخاک و خون غلطید
و تنها ماندم اینجا بین این اغیار، می ترسم
.
ندارم ترسی از مردن، برایم مرگ آزادیست
من از این زنده بودنهای خفت بارمی ترسم
.
تو می دانی کسی حرف مرا اینجا نمی فهمد
همه خوابند در این شهر و من بیدار می ترسم
.
نه جای ماندنی مانده نه پای رفتنی زین شهر
اسیرم مثل مرغی خسته در رگبار می ترسم
.
شبی بی شبهه میرقصد، اسیر دست بادی سرخ
تن بی جان من بر ریسمان دار می ترسم
دیدگاه ها (۴)

NHرودی که می خشکد در او سودای طغیان نیستدورازتو حتی گریــه ک...

تو به من هیچ دِینی نداری...هیچیاگه عاشقت شدم ....خودم خواستم...

کسی با"موج" موهایت "کنار" آمد به غیر از من؟کسی با هستی اش پا...

کسی با"موج" موهایت "کنار" آمد به غیر از من؟کسی با هستی اش پا...

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.8(از زبون نویسنده: حالا ی...

عزیزکم... @Agustin داری می‌خونیش، نه؟میدونم دوست نداری اینطو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط