{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عصرکافه ماهشخص سوم

"۱۸:۵۰ عصر-کافه ماه-شخص سوم"
نیو حتی یک لحظه هم به جیم نگاه نمیکرد و حتی باهاش حرف هم نمیزد...که جیم تحملش تموم شد و حرف زد
-وقتی قهری ازم نگاهتو ندزد...هی...با توام
ولی جوابی نگرفت...سیگاری روشن کرد که یکدفعه دست نیو رفت به سمت دستش و سیگار رو از دستش کشید بیرون و رو زیر سیگاری ای که رو میز بود خاموشش کرد
-هی داشتم
-هیس...دکتر گفت نکشی
-میشه قهر نکنی؟
-باشه...ولی تو ام سیگار نکش...حداقل پیش من
و سکوتی بینشون برقرار شد تا اینکه جیم اون سکوت رو شکست
-درباره حرفم...نظرت چیه؟
-نمیدونم...باید دربارش فکر کنم
-باش...بهت یک هفته فرصت میدم
-ممنون...جیمی
دیدگاه ها (۳)

اینم چهارتا پارت خوشگللللل.بگید ببینم پارتای بعدو کی بزارم؟

"یک هفته بعد-۳:۰۷ صبح-بالکن عمارت-شخص سوم"تو این یک هفته نیو...

زنگ زد به پدرش-پدر...به یکی از بادیگاردا بگو بره از اقای کور...

"نیو"یه چند دقیقه ای بود که منتظر بودم تا دکتر بیاد...دیگه ب...

"۱۰:۱۶ صبح-پاریس-شخص سوم"رسیدن و از فرودگاه خارج شدن...کنار ...

وقتی مسموم شده بودی...(پارت آخر)

[Part²¹] __☆_The sweetest oblivion_☆__الینانیکو:"اون احمق ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط