{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نیو

"نیو"
یه چند دقیقه ای بود که منتظر بودم تا دکتر بیاد...دیگه بغضم داشت میشکست که زنگ در خورد...از پیش جیمی بلند شدم و رفتم درو باز کردم
-کجاست؟
-طبقه ی بالا جلوی اتاق من
-باش...شما اقای رو رو ببرید
-چی...کجا منو ببرن؟
-نیاز نیست بدونی نیو
-چرا نیاز هست...جیمی هرجا باشه منم همونجام...پدرم اینو گفته...الانم من هیچ جا نمیام تا حال جیمی خوب شه
دکتر خنده ی ریزی از سرکشی نیو کرد و گفت
-باشه
و بعد هم رفت طبقه ی بالا...نیو هم دنبالش رفت...بادیگاردا جیم رو از رو زمین بلند کردن و بردن پایین و گذاشتنش رو کاناپه و نیو هم کنارش روی زمین نشست...دکتر بعد از معاینه رو به نیو گفتش که
-حالش خوبه...بهتره دیگه سیگار نکشه برای تنگی نفسش خیلی مضره
-چی...تنگی نفس؟
-اره...نمیدونستی مریضه؟
نیو با فکری درگیر خیلی اروم لب زد
-نه...یعنی هیچکس نمیدونست
-عجیبه...پدرت باید خبر دار بشه
-باشه...فقط میشه...زودتر برید؟
-اره...کارم تمومه...خدافظ
و بعد بلند شد و رفت ولی بادیگاردا موندن...نیو رو کرد بهشون و گفت
-نمیخواید برید؟
-اقای رو گفتن که بمونیم
-لازم نیست...برید
-شرمنده ولی‌ ما از شما دستور نمیگیریم...ما فقط از اقای رو و کورس دستور میگیریم
با صدایی بلند و اعصبانی گفت
-دارم میگم برو بیرون
-شرمن
که صدایی لرزون مانع ادامه ی حرفش شد
-ب...برید
-چشم رئیس
و بعد یکی پس از دیگری رفتن...نیو نفسش رو با صدا بیرون داد و به سرعت برگشت به سمت جیم و رفت پیشش نشست و خیلی اروم گفت
-خوبی؟
-اره
-چرا به من یا پدرم نگفتی؟
-چیو؟
-تنگی نفسیتو
جیم نفسشو بیرون داد که باعث سرفه اش شد
-نیو
-بله جیمی
-من...من بخاطر تو نگفتم
-بخاطر من؟
-اره...اگه میگفتم پدرت نمیذاشت محافظت بشم...و من...من دوست دارم
نفسش رو بیرون داد و چشماشو بست...نیو که متعجب و بهم ریخته بود فقط با صدایی اروم لب زد
-ب...به یکی از بادیگاردا میگم بیان پیشت...من میرم بیرون
-چی...نه...نمیتونی تنها بری
-میتونم
و بعدش بدون پوشیدن هیچ لباس گرمی از عمارت زد بیرون
دیدگاه ها (۲)

زنگ زد به پدرش-پدر...به یکی از بادیگاردا بگو بره از اقای کور...

"۱۸:۵۰ عصر-کافه ماه-شخص سوم"نیو حتی یک لحظه هم به جیم نگاه ن...

"صبح روز بعد-عمارت رو- ساعت ۱۳:۰۶ ظهر-نیو"از خواب بلند شدم و...

نانازای من ببخشید که منتظرتون میزارم ولی منتظرم یکم پیجم جون...

نیو بعد از کمی سکوت لب زد-ببخشید جیمی...تقصیر منه که کتک خور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط