{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش فریاد انقدر بی صدا بود که حرمت سکوت را نمی شکست,

کاش فریاد انقدر بی صدا بود که حرمت سکوت را نمی شکست,
کاش سکوت انقدر ساده بود که بغض نمی کرد....
وای....
کاش بغض انقدر بی ریا بود که راه گلو را نمی بست,
و ای کاش اشک انقدر بی اعتنا بود که جاری نمی شد....
و اما نه اشک بی اعتناست و نه سکوت بی صدا و بغض بی ریا,
ولی همه با هم کارشون را میکنند و یک خاطره باقی می گذارند.....
اما این فقط یک خاطره نیست,
گوشه ای از زمان است....
و تیک و تاک عقربه های ساعت که با هر صدا,
فریاد می زنند....
وقت مرور خاطرات گذشته نیست وقت رفتن است,
باید گذشت و رفت این روزگار تحمل صبر ندارد......
دیدگاه ها (۱۰)

اصرار نمیکنم که برگردی فقط ازت می خوام بــم بگی... چیکار کرد...

همه می پرسند...... همه می پرسند چیست در زمزمه ی مبهم آب چی...

كاش دفتر زندگي ام بدون صفحه اي از نام تو بود.... كاش در شهر ...

وقتی بزرگ می شی ... دیگه خجالت می کشی به گربه ها سلام کنی و ...

گاهی سکوت نشانه ی نداشتن حرف نیست.... نشانه ی خسته شدن از تک...

لحظه‌ای که پرده کنار رفت، زمان انگار از حرکت ایستاد نگاه‌ها ...

گاهی آدم آن‌قدر خسته می‌شود که دیگر حتی اشک هم برایش نمی‌مان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط