{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لحظه‌ای که پرده کنار رفت،

لحظه‌ای که پرده کنار رفت،
زمان انگار از حرکت ایستاد
نگاه‌ها به تابوت مطهر امامِ شه*یدگره خورد
اشک‌ها بی‌اجازه جاری شد و بغض‌ها در سینه شکست.
آن‌جا دیگر فقط یک تابوت نبود؛
روایتِ عزت و ا*یثار،مردی بود که تا آخرین نفس،
برای آرمان‌هایش ایستاد.
سکوتِ آن لحظه، از هزاران فریاد رساتر بود
و دل‌ها با یک صدا زمزمه می‌کردند:
«راهت ادامه دارد...»

راوی دوستان حاضر در مصلی
دیدگاه ها (۰)

شانه آماده کنید داغ پدر می آید خداحافظ بابا علی😭💔در فراق و و...

💔🥀

خیلی زیبا توصیف کرده، بخونید🥹آهن هم گاهی احساس دارد. پاهام م...

همه جا نوشتن آخرین دیدار با رهبر شهید ولی خیلیا تازه اولین د...

باورمان نمی‌شود که خورشیدِ نگاهت، این‌گونه در پسِ پرده‌ی غبا...

سایه‌های کلاغپارت بیست‌وچهارم | گلوله‌ای که همه‌چیز را تغییر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط