از تبار عشق بود

از تبارِ عشق بود
زنی که
تار تارِ
گیسوان رهایش در باد
در سیاهی روزهای جوانی اش
سفید شده بود

زنی که "در سینه اش مترسکی کاشته بود"
و گوش تنهایی اش
پر بود از جیغ کلاغ های شوم
از تبار عشق بود
همانقدر عاشق
همانقدر غمگین ......
دیدگاه ها (۲)

در سرزمین من زن و نفت تاریخ مشترکی دارند نفت به استعمار انگل...

مادربزرگ حواسش به شمعدانی ها بود گاه حتی همین کهچرخی میزد کن...

با چشم ‌هایت حرف دارم ...!می خواهم ناگفته هایِ ،بسیاری را بر...

سه جاف پیراهنی کهجادوگری می کردو پشت همین پیاله های مست از ش...

تو این شب بارونی و سرد با هرقطه باران با هر وزش باد من به یا...

تهیونگ: یک شکسته عادی ؟ ... مین جی آه ای کشید : نه یک شکست خ...

دو پارتی _ گذشته فان _ funny past

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط