از تبارِ عشق بود

از تبارِ عشق بود
زنی که
تار تارِ
گیسوان رهایش در باد
در سیاهی روزهای جوانی اش
سفید شده بود

زنی که "در سینه اش مترسکی کاشته بود"
و گوش تنهایی اش
پر بود از جیغ کلاغ های شوم
از تبار عشق بود
همانقدر عاشق
همانقدر غمگین ......
دیدگاه ها (۲)

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

سناریو ی درام از ا/ت و باجی

چند پارتی بازی ممنوع

رمان انتقام ازدواج کامل

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

-روز خونینسرما تا مغز استخوانم نفوذ کرده بود، اما تنم از حرا...

## **پارتی اول: غروب، کافهٔ خلوت و یک اعترافِ پشتِ فرمان**هو...

Five

پارت ۳ مدتی از اون روز می‌گذشت چند روزی بود که دیگه به استود...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط