از تبارِ عشق بود
از تبارِ عشق بود
زنی که
تار تارِ
گیسوان رهایش در باد
در سیاهی روزهای جوانی اش
سفید شده بود
زنی که "در سینه اش مترسکی کاشته بود"
و گوش تنهایی اش
پر بود از جیغ کلاغ های شوم
از تبار عشق بود
همانقدر عاشق
همانقدر غمگین ......
زنی که
تار تارِ
گیسوان رهایش در باد
در سیاهی روزهای جوانی اش
سفید شده بود
زنی که "در سینه اش مترسکی کاشته بود"
و گوش تنهایی اش
پر بود از جیغ کلاغ های شوم
از تبار عشق بود
همانقدر عاشق
همانقدر غمگین ......
- ۱.۷k
- ۰۵ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط