به شب رسیده ام و ماه در بساطم نیست
به شب رسیده ام و ماه در بساطم نیست
بگو به آینه ها آه در بساطم نیست
به چاه زندگی افتادم و طنابی که
مرا در آورد از چاه ، دربساطم نیست
سلاح جنگ ندارم زمن مترس ای زاغ
مترسکم! که بجز کاه در بساطم نیست
مرا ز شادی خود شاد کن که من چیزی
بجزهمین غم جانکاه در بساطم نیست
اشاره می کنی از آن سر جهان به سفر
مرا که توشه ی این راه در بساطم نیست
بگو به آینه ها روی بر نگردانند
بگو به آینه ها آه در بساطم نیست
بگو به آینه ها آه در بساطم نیست
به چاه زندگی افتادم و طنابی که
مرا در آورد از چاه ، دربساطم نیست
سلاح جنگ ندارم زمن مترس ای زاغ
مترسکم! که بجز کاه در بساطم نیست
مرا ز شادی خود شاد کن که من چیزی
بجزهمین غم جانکاه در بساطم نیست
اشاره می کنی از آن سر جهان به سفر
مرا که توشه ی این راه در بساطم نیست
بگو به آینه ها روی بر نگردانند
بگو به آینه ها آه در بساطم نیست
- ۱.۲k
- ۲۰ تیر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط