{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My Fateful Destiny

My Fateful Destiny

سرنوشت شوم من

part ۸




یک ساعت بعد ...
جونگ کوک هنوز گریه میکرد
چشماش می‌بارید
برای سرنوشت شوم خودش ..
برای اینکه کسی قبولش نمی‌کرد...
برای حرف هایی که بخاطر یتیم بودنش غرورشو خورد می‌کرد ...

یک ساعت گذشت و خبری از جونگ کوک نبود
سوآ از این بی خبری نگران شده بود
نکنه بخاطر رفتار تهیونگ ناراحت شده باشه ؟
تا اون موقع سعی کرده بود تهیونگ رو قانع کنه با جونگ کوک رفتار بهتری داشته باشه ...
البته که تهدیدش کرده بود نه قانع ...
خواست به سمت اتاق جونگ کوک بره اما پشیمون شد
فکر کرد شاید اگر تهیونگ این کارو کنه بهتر باشه
تهیونگ رو صدا کرد تا به اتاق جونگ کوک بره
اول کمی مقاومت کرد اما سوآ بلاخره راضیش کرد

آهسته قدم برداشت و به سمت اتاق جونگ کوک رفت
دستش رو سمت دستگیره برد و بدون در زدن وارد اتاق شد
اتاق تاریک بود..
تمام پرده ها کشیده شده بودن و چراغ ها هم خاموش بود کمی با چشماش دنبال جونگ کوک گشت ..
دید جسمی زیر پتو در حال لرزیدنه ... به سمتش رفت و آروم با لحنی بی حس گفت :

《 برادر ... خوبی ؟ .. مامان نگرانته ! 》

جونگ کوک با شنیدن صدای تهیونگ داغ دلش تازه شده بود ... بیشتر خودش رو به پتو فشرد
تهیونگ کمی جلو تر رفت ..
هنوز هم لحنش خالی از احساس بود
《 بهتره بچه بازی رو بزاری کنار اینجا کسی دلش واسه تو نمی سوزه ... گریه هات واسه کسی ارزشی نداره 》

جونگ کوک از پتو فاصله گرفت و روی تخت نشست کمی به صورت تهیونگ زل زد و بعد با صدای لرزون گفت :

《 من اینجا اضافیم ... نه ؟ 》

چند ثانیه چشم تو چشم بودن
تهیونگ نگاهش رو از جونگ کوک گرفت و به نقطه نا‌مشخصی زل زد و گفت :

《 مامان که تورو دوست داره ... نیومده واسش عزیزی .. حتا بهتر از من باهات رفتار میکنه 》

《 شما چی ؟ .. میدونم برای شما اضافیم 》

《 شاید مادرم به پسر جدیدی نیاز داشته باشه ولی من به برادر ، اونم تو نیاز ندارم 》

《 مگه من چکار کردم ؟ ... چرا از من بدت میاد ؟ 》

لحن تهیونگ کمی تند شد ..

《 چون من قبل تو تنها پسر خانواده بودم ، تنها وارث این خونه من بودم ، تنها کسی که مامانم نازشو می‌کشید من بودم ، ولی آلان چی ؟ تو اومدی و گند زدی به همچی 》

و بعد از اتاق خارج شد ..
اول که جونگ کوک رو دیده بود کمی براش آشنا بود ولی نشناختش...
الان فهمید که کی بود ...
همون پسری که توی کافه کمکش کرد
یکمی دیر بود واسه فهمیدنش ...
امیدوار بود داستان جدیدی درست نشه ...




خب خب امشب پارت معرفی اون یکی رمان رو میزارم و اگر خوب این پارت رو حمایت کنید پارت بعدی رو هم زودی میزارم 💗
دیدگاه ها (۸)

خب خب رمان جدیددد داریممماینبار میخوام شما حدث بزنید فیک درم...

My Fateful Destinyسرنوشت شوم من part۷تهیونگ قدم هایش را به آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط