یه رمان نوشتم بچه ها بنظرم خیلی خیلی خوبع دو پارتشو الان
یه رمان نوشتم بچه ها بنظرم خیلی خیلی خوبع دو پارتشو الان میزارم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻رمان با دیدن تو زندگیم زیر رو شد
(پارت 1)
لیا: سلام من لیا کرشانی هستم 16 سالم هست و پیش خانواده ام زندگی میکنم ومن یک خواهر خیلی بانمک دارم لیلی کلاس سوم هست و فردا اولین روز مدرسم هست.
چاعان: من چاعان افه اک هستم من 16 سالم هست و پیش خانواده و داداشم زندگی می کنم
مرت داداش من هست و کلاس سوم هست و فردا اولین روز مدرسه ی من در ترکیه است چون ما فرانسه زندگی می کردیم و دوباره به ترکه برگشتیم و من تو ترکیه به دنیا امدم .با دیدن تو زندگیم زیر رو شد
(پارت 2)
لیا: رفتم بخوابم که یکی در زد. کیه؟
لیلی: منم خواهر
لیا: بیا تو
لیلی: میشه من فردا نرم مدرسه
لیا: چرا
لیلی: چون من توی این مدرسه هیچ دوستی ندارم
لیا: مگه میشه بی دوست بمونی منم مدرسم عوض کردم توی این مدرسه هیچ دوستی ندارم حالا برو بخواب تا فردا
لیلی: باشه شب خوش
لیا: شب خوش ❤😘
چاعان: شب بخیر همگی من رفتم بخوابم
مامان: شب خوش پسرم
بابا: شب خوش عزیزم
داداش: شب بخیر
چاعان: رفتم تو اتاق نشستم رو تختم فکرم به این بود که فردا چه کسایی به مدرسه میام
نویسنده: چاعان ترکیه به دنیا امده و به خاطر کار باباش رفتن فرانسه و انجا درس هایش را خواند و 14 سالگی به ترکی برگشت و به این مدرسه امد و چاعان از هیچ دختری خوشش نمیاد اما همه بهش پیشنهاد میدن
چاعان: رفتم سرویس و رفتم تو گوشی و بعد. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
(پارت 1)
لیا: سلام من لیا کرشانی هستم 16 سالم هست و پیش خانواده ام زندگی میکنم ومن یک خواهر خیلی بانمک دارم لیلی کلاس سوم هست و فردا اولین روز مدرسم هست.
چاعان: من چاعان افه اک هستم من 16 سالم هست و پیش خانواده و داداشم زندگی می کنم
مرت داداش من هست و کلاس سوم هست و فردا اولین روز مدرسه ی من در ترکیه است چون ما فرانسه زندگی می کردیم و دوباره به ترکه برگشتیم و من تو ترکیه به دنیا امدم .با دیدن تو زندگیم زیر رو شد
(پارت 2)
لیا: رفتم بخوابم که یکی در زد. کیه؟
لیلی: منم خواهر
لیا: بیا تو
لیلی: میشه من فردا نرم مدرسه
لیا: چرا
لیلی: چون من توی این مدرسه هیچ دوستی ندارم
لیا: مگه میشه بی دوست بمونی منم مدرسم عوض کردم توی این مدرسه هیچ دوستی ندارم حالا برو بخواب تا فردا
لیلی: باشه شب خوش
لیا: شب خوش ❤😘
چاعان: شب بخیر همگی من رفتم بخوابم
مامان: شب خوش پسرم
بابا: شب خوش عزیزم
داداش: شب بخیر
چاعان: رفتم تو اتاق نشستم رو تختم فکرم به این بود که فردا چه کسایی به مدرسه میام
نویسنده: چاعان ترکیه به دنیا امده و به خاطر کار باباش رفتن فرانسه و انجا درس هایش را خواند و 14 سالگی به ترکی برگشت و به این مدرسه امد و چاعان از هیچ دختری خوشش نمیاد اما همه بهش پیشنهاد میدن
چاعان: رفتم سرویس و رفتم تو گوشی و بعد. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
- ۳۸۸
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط