با دیدن تو زندگیم زیر رو شد
با دیدن تو زندگیم زیر رو شد
( پارت 7)
لیا: من نمی اونم بیام
زینب: چرا
لیا: بوراک نمیزاره
توانا: بوراک کیه
لیا: پدر ناتنیم اگه دیر برم خونه از یسری چیز ها محرومم می کنه
زینب: عزیزم ناراحت شدم 😔
توانا: متاسفام
لیا: نه مشکلی نیست به مامانم میگم فردا با دوستام می رم بیرون که بفهمیم این پسر چیکار میکنه
توانا زینب: اره
زنگ می خوره و همه می روند داخل
لیا: وای چاعان تو کجایی
چاعان: عمو اگه دوباره الکو کسی اذیت کرد باید اخراجش کنید
عموی چاعان مدیر و مئسسه ی مدرسه: چشم تو نگران نباش
لیا داشت راه می رفت که به چاعان بر خورد
چاعان: خوبی چیزیتون نشده
لیا: وای انگاری راستی راستی عاشق شدم
وای لیا به خودت بیا
بله ممنون خوبم
چاعان: چیزی شده
لیا: نه فقط می خواستم تشکر کنم
چاعان : . . . . .
( پارت 7)
لیا: من نمی اونم بیام
زینب: چرا
لیا: بوراک نمیزاره
توانا: بوراک کیه
لیا: پدر ناتنیم اگه دیر برم خونه از یسری چیز ها محرومم می کنه
زینب: عزیزم ناراحت شدم 😔
توانا: متاسفام
لیا: نه مشکلی نیست به مامانم میگم فردا با دوستام می رم بیرون که بفهمیم این پسر چیکار میکنه
توانا زینب: اره
زنگ می خوره و همه می روند داخل
لیا: وای چاعان تو کجایی
چاعان: عمو اگه دوباره الکو کسی اذیت کرد باید اخراجش کنید
عموی چاعان مدیر و مئسسه ی مدرسه: چشم تو نگران نباش
لیا داشت راه می رفت که به چاعان بر خورد
چاعان: خوبی چیزیتون نشده
لیا: وای انگاری راستی راستی عاشق شدم
وای لیا به خودت بیا
بله ممنون خوبم
چاعان: چیزی شده
لیا: نه فقط می خواستم تشکر کنم
چاعان : . . . . .
- ۲۴۷
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط