{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت چهارم.

پارت چهارم.

مین سو : نگو خبر بدیه وای

سوهو : (خنده)

مین سو : میخندی؟؟؟؟

سوهو : مین سو واقعا دیوونه ای ها..دارم میگم شاید بین منو و تو من اول ازدواج کنم

مین سو : چی؟ چی میگی ؟

سوهو : مامانم گفته باید با یکی ازدواج کنم ولی می‌دونی همه دنبال پول و ثروت منن هیچکس عاشق من نیست و من عشق واقعی می‌خوام..

مین سو : هعی داداش نمیدونم چی بگم خودت می‌دونی سخت عشق واقعی پیدا میشه

سوهو : (سوهو سر تکون داد)‌ من میرم موفق باشی

مین سو : باش
.....

یوکی : لعنتی چرا اینجا آنتن نمیده..وای وایسا ببینم اینجا کجاست؟ وای باید برگردم

سوهو : تو کی هستی ؟

یوکی : لعنتی..ببخشید الان میرم گم شدم

سوهو: (لبخند)‌ چی؟ گم شدی یا مامانم گفت بیای پیدام کنی؟

یوکی : چی میگی ؟ دارم میگم گم شدم مگه نمی‌شنوی ؟

سوهو : فکر کردم مامانم بهت گفته سال پایینی
(راستی یادم رفت بگم که سوهو و یوکی توی مدرسه میرفتن یعنی یه جور هم مدرسه ای بودن)

یوکی : همیشه انقدر خودخواه بودی

سوهو : اره من همیشه همینم (لبخند)

یوکی : معلومه

سوهو : میتونی بری تا کسی ندیدت

یوکی: اوم باش

(یوکی رفت و از کاخ رفت بیرون و سوار ماشین شد و حرکت کرد و رفت سمت خونه اش)
دیدگاه ها (۱)

پارت های بعدی فردا شب یا ظهر نمیدونم حالا هر کدوم که گذاشتم😽...

پارت سوم.بون سو : مامان بیا بریمیوری : باشه پسرم..یوکی من می...

پارت دوم.کارمند¹ : خانم یوکی باید این کار را کنیم (برنامه رو...

《بر فراز ابرهای سرنوشت》پارت ⁷《چند روز بعد...مامان یوکی داشت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط