پارت ۹
#باوشی
ژان بغل کرد اما از شدت ترس و لرزی که داشتم از هوش رفتم وقتی چشامو باز کردم رو تخت بیمارستان بودم چشامو باز کردم دور و برمو نگاه کردم کسی نبود بعد یکی درو باز کرد اومد تو دیدم ژانه با یه کاسه سوپ اومد تو خواستم پاشم بشینم اما ژان اومد و گفت پا نشو شاید دوباره چیزیت بشه گفتم نه من خوبم چیزیم نمیشه ژان اومد کمک کردم و بالشتمو بالا گذاشت و نشستم رو تخت تکیه دادم به عقب ژان بهم گفت باوشی خیلی نگرانت شدم وقتی یهو بیهوش شدی خیلی ترسیدم بعد ژان منو تو بغل گرمش گرفت و حالمو خوب کرد خواست ازم جدا شه اما نزاشتم و دوباره گرفتمش و بهش گفتم ژان صبر کن بزار یکم بیشتر تو بغلت باشم بغل کردنت حس خوبی داره ژانم گرفتم و حسابی بغلم سفت بغلم میکرد ول نمیکرد بعد ازم جدا شد و بهم گفت باوشی این سوپ و مامانم برا تو درست کرده میخوام خودم بهت بدم گفتم باشه اونم یه قاشق سوپ گذاشت تو دهنم از حمد ملچ مولوچ میکردم اینجوری نام نام نام نام چم چمگفتم ژان چه خوشمزس بعد ژان که با این حرکت لبام چشاش اینو رو اونور میشد برای اینکه انجام ندم بیشتر کرفت لباشو سفت کوبوند رو لبام اما وقتی لباشو رو لبام گذاشت ملچ مولوچ کردنم رو لبای ژان تموم شد اما یهو یکی درو باز کرد یکی از اعضای گروه ایکس ناین بود چویویی بود مناونو مثل دادش بزرگترم میدونستم و همینطور بقیه اعضارو یهو چویویی درو باز کرد اومد تو مارو در هین بوس کردن هم دید یهو یه اهم اهمی زد اهم اهم یهو هر دومون سیخ شدیم ژان که یهو از جاش پاشد کلا همینجوری سیخ وایساده بود اون چویویم که خیلی منحرف بود اومد جلو گفت آو چه جذاب هوم ژان لبا باوشی خوشمزه بود😈ژان گفت هی انقدر منحرف نباش بیا بریم تا بهت بگم بیا بیا ولی چویویی دستاژان و ول کرد گفت نه میخوام باوشیرو ببینم گفتش بیا بعدا نیبینیش به زور بردش بیرون چویویم وایساده بود داشت منو نگاه میکرد منم یه ابرو انداختم بالا ژان بردش بیرون گفت بیا دیگه عه خلاصه بزور بردش بیرون😂
(چویویی جان بیا برو برو دیگه عه😂😂😂 یعنی ریده شد تو بوسه ی عاشقانه آخه چرا به کدامین گناه😂😐😑😂اول کهگوشیه آدم زنگ میخوره بعد یکی از در میاد😐فقط این گوشی زنگ خوردنای بی خود سر لاس زدن😬)
ژان بغل کرد اما از شدت ترس و لرزی که داشتم از هوش رفتم وقتی چشامو باز کردم رو تخت بیمارستان بودم چشامو باز کردم دور و برمو نگاه کردم کسی نبود بعد یکی درو باز کرد اومد تو دیدم ژانه با یه کاسه سوپ اومد تو خواستم پاشم بشینم اما ژان اومد و گفت پا نشو شاید دوباره چیزیت بشه گفتم نه من خوبم چیزیم نمیشه ژان اومد کمک کردم و بالشتمو بالا گذاشت و نشستم رو تخت تکیه دادم به عقب ژان بهم گفت باوشی خیلی نگرانت شدم وقتی یهو بیهوش شدی خیلی ترسیدم بعد ژان منو تو بغل گرمش گرفت و حالمو خوب کرد خواست ازم جدا شه اما نزاشتم و دوباره گرفتمش و بهش گفتم ژان صبر کن بزار یکم بیشتر تو بغلت باشم بغل کردنت حس خوبی داره ژانم گرفتم و حسابی بغلم سفت بغلم میکرد ول نمیکرد بعد ازم جدا شد و بهم گفت باوشی این سوپ و مامانم برا تو درست کرده میخوام خودم بهت بدم گفتم باشه اونم یه قاشق سوپ گذاشت تو دهنم از حمد ملچ مولوچ میکردم اینجوری نام نام نام نام چم چمگفتم ژان چه خوشمزس بعد ژان که با این حرکت لبام چشاش اینو رو اونور میشد برای اینکه انجام ندم بیشتر کرفت لباشو سفت کوبوند رو لبام اما وقتی لباشو رو لبام گذاشت ملچ مولوچ کردنم رو لبای ژان تموم شد اما یهو یکی درو باز کرد یکی از اعضای گروه ایکس ناین بود چویویی بود مناونو مثل دادش بزرگترم میدونستم و همینطور بقیه اعضارو یهو چویویی درو باز کرد اومد تو مارو در هین بوس کردن هم دید یهو یه اهم اهمی زد اهم اهم یهو هر دومون سیخ شدیم ژان که یهو از جاش پاشد کلا همینجوری سیخ وایساده بود اون چویویم که خیلی منحرف بود اومد جلو گفت آو چه جذاب هوم ژان لبا باوشی خوشمزه بود😈ژان گفت هی انقدر منحرف نباش بیا بریم تا بهت بگم بیا بیا ولی چویویی دستاژان و ول کرد گفت نه میخوام باوشیرو ببینم گفتش بیا بعدا نیبینیش به زور بردش بیرون چویویم وایساده بود داشت منو نگاه میکرد منم یه ابرو انداختم بالا ژان بردش بیرون گفت بیا دیگه عه خلاصه بزور بردش بیرون😂
(چویویی جان بیا برو برو دیگه عه😂😂😂 یعنی ریده شد تو بوسه ی عاشقانه آخه چرا به کدامین گناه😂😐😑😂اول کهگوشیه آدم زنگ میخوره بعد یکی از در میاد😐فقط این گوشی زنگ خوردنای بی خود سر لاس زدن😬)
- ۱۵.۸k
- ۱۵ آبان ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط