من مدتی ست
من مدتی ست
حس و حال دیگری دارم ...
عطش هلاکم میکند !!!
عطشی به قدمت افسانه ها ...
به طنازی حوریان بهشتی ...
عطشی که حتی با
نوشیدنت سیری ندارد ...
نفس به نفست که میشوم
تشنه تر میشوم ...
آواره تر ، دیوانه تر...
در دلم غوغایی ست ...
جنگی به راه انداخته ای ،
خونین تر از جنگهای اسطوره ای ...
آخر قرار است برای داشتنت ،
دل بر صلیب احساس صلاخی شود ...
میدانی اگر قرار بر بودنت باشد ،
خون دلم در شیشه ارزانی یک تار مویت ...
تو فقط باش ، با من بمان !!!
من فاتح خواهم بود این جنگ ها را
آخر من فرمانروای قلمرو عشق توام...
.
حس و حال دیگری دارم ...
عطش هلاکم میکند !!!
عطشی به قدمت افسانه ها ...
به طنازی حوریان بهشتی ...
عطشی که حتی با
نوشیدنت سیری ندارد ...
نفس به نفست که میشوم
تشنه تر میشوم ...
آواره تر ، دیوانه تر...
در دلم غوغایی ست ...
جنگی به راه انداخته ای ،
خونین تر از جنگهای اسطوره ای ...
آخر قرار است برای داشتنت ،
دل بر صلیب احساس صلاخی شود ...
میدانی اگر قرار بر بودنت باشد ،
خون دلم در شیشه ارزانی یک تار مویت ...
تو فقط باش ، با من بمان !!!
من فاتح خواهم بود این جنگ ها را
آخر من فرمانروای قلمرو عشق توام...
.
- ۴۵۶
- ۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط