{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بانوی شعرهایم !!!

بانوی شعرهایم !!!
فرشته رویاهایم !!!
بگذار بی واهمه برایت
سخن براند این احساسم ...
این طفلک یتیمم ...
احساسی که ،
نه تو را دید و
نه صاحبت شد...
لحظه به لحظه اش بی تو
سپری شد و از هر قطره ی
اشکش ، شقایق سرخ شد و
آتش گرفت از داغ نبودنت...
با تو جان گرفت و آتش زد
بر احساس هر عاشق ِ دلداده ای ...
باور کن مرا
لمس کن هرم نفسهایم را
بی تو احساسم که هیچ ،
من نیز پاره سنگی بیش نیستم...
آسمان ِ دلم بی تو
رنگین کمانش بی رنگ است...
بارانش بی تو سبز نمیکند
آری سبز نمیکند هیچ احساسی را...
میدانی فرشته ی احساسم
فرشتگان سهم ما زمینیان نیستند...
پس داشتنت بر من حرام
بوییدنت بر من حرام
لمس تن حریرت بر من حرام
حتی چشمانم ارزش دیدنت را ندارند ؟؟؟
فقط ، آری فقط یک بوسه
در خوابهایم مهمانم کن ...
شاید همین بوسه هایت هم
مرا جدا کرد از این خاک ...
شاید من هم آسمانی شدم...
خدا را چه دیدی...؟

.
.
دیدگاه ها (۱)

سکوت که میکنیبغض در دلم پرپر میشود...چشم که میبندی ، زندان ب...

نگاهم کن !!!التماس آغوشم را درک کن چشمانم غرق ِ نیاز است لرز...

من مدتی ست حس و حال دیگری دارم ...عطش هلاکم میکند !!!عطشی به...

تن ِ بهشتی اتبوی خاک باران خورده می دهدباران ویرانم می کندوق...

سوکجین در کتابخانه بزرگ قلعه قدم میزد، به این فکر میکرد که چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط