پارت ۱۲۳
پارت ۱۲۳
پرش زمانی ///
* بالاخره آماده شدم *
کیان : برو برام کیک بیا_
رزت : بسه هی کیک کیک! تا الان چهار بار رفتم برات اوردم
کیان : عع باشه حالا عصبی نشو
رزت : به هر حال.... چطور شدم؟
کیان : خوشگل شدی
رزت : ممنون خب دیگه من کم کم باید برم
کیان : خب من دیگه میرم عمارت شب میبینمت
رزت : خداحافظ
* چنتا کار دیگه کردم و رفتم پایین که دیگه برم سمت عمارت میا *
کالیکس : کجا؟
رزت : مهمونی مگه نمیدونی؟
کالیکس : نوچ
رزت : میا دوستم منو به مهمونی چای دعوات کرده دارم میرم
کالیکس : باشه زود برگرد
رزت : خداحافظ
پرش زمانی یه ساعت بعد ///
* دیگه رسیدم .... ولی... *
رزت : مایک؟
* داشت به شیشه ی کالسکه نوکشو میکوبید *
رزت : عع صبر کن
* شیش رو باز کردم و اومد داخل *
رزت : چیشده؟ ... آها فهمیدم
* نگاهمو دادم به پاش و نامه رو از پاش جدا کردم *
* توی نامه : سیلام! امیدوارم نرسیده باشی چون که یه خبر بد دارم .... اگه میا همه رو دعوت کرده حتما مایا هست ... ولی نگران نباش به مایک گفتم از دور مراقبت باشه که اگه خبری شد بهم بگه خودت دیگه چنتا نفرین بلدی ولی انجامشون نده .... دوست دارم خوش بگذره.... *
رزت : هوف مایا هست میگه خوش بگذره .... تچ ولی خوب شد بهم گفت
*دیگه رسیدم *
میا : رزتتتتت
رزت : سلام!
میا : خیلی وقته ندیدمت ... چه خبر؟
رزت : هیچی
* نگاهش افتاد توی کالسکه *
میا : این عقاب ماره کیه؟
رزت : کیان.... باهاش بهم نامه میده
میا: وایی خیلی بزرگه
رزت : یه سوال
میا : جانم
رزت : مایا هست ؟
میا : ببخشید آره... مامانم گفت بهتره همه رو دعوت کنم
رزت : نه مهم نی
*اتفاقا مهمه *
میا : بیا داخل
* پست سرش رفتم تو باغشون بزرگ بود ولی به اندازه ماره ما نه *
اگنس : سلام رزت.. خوبی؟
کارملا : وایی خوشحالم دوباره میبینمت
رزت : منم از دیدنتون خوشحالم
مایا : منم از دیدنت خوشحالم
پرش زمانی ///
* بالاخره آماده شدم *
کیان : برو برام کیک بیا_
رزت : بسه هی کیک کیک! تا الان چهار بار رفتم برات اوردم
کیان : عع باشه حالا عصبی نشو
رزت : به هر حال.... چطور شدم؟
کیان : خوشگل شدی
رزت : ممنون خب دیگه من کم کم باید برم
کیان : خب من دیگه میرم عمارت شب میبینمت
رزت : خداحافظ
* چنتا کار دیگه کردم و رفتم پایین که دیگه برم سمت عمارت میا *
کالیکس : کجا؟
رزت : مهمونی مگه نمیدونی؟
کالیکس : نوچ
رزت : میا دوستم منو به مهمونی چای دعوات کرده دارم میرم
کالیکس : باشه زود برگرد
رزت : خداحافظ
پرش زمانی یه ساعت بعد ///
* دیگه رسیدم .... ولی... *
رزت : مایک؟
* داشت به شیشه ی کالسکه نوکشو میکوبید *
رزت : عع صبر کن
* شیش رو باز کردم و اومد داخل *
رزت : چیشده؟ ... آها فهمیدم
* نگاهمو دادم به پاش و نامه رو از پاش جدا کردم *
* توی نامه : سیلام! امیدوارم نرسیده باشی چون که یه خبر بد دارم .... اگه میا همه رو دعوت کرده حتما مایا هست ... ولی نگران نباش به مایک گفتم از دور مراقبت باشه که اگه خبری شد بهم بگه خودت دیگه چنتا نفرین بلدی ولی انجامشون نده .... دوست دارم خوش بگذره.... *
رزت : هوف مایا هست میگه خوش بگذره .... تچ ولی خوب شد بهم گفت
*دیگه رسیدم *
میا : رزتتتتت
رزت : سلام!
میا : خیلی وقته ندیدمت ... چه خبر؟
رزت : هیچی
* نگاهش افتاد توی کالسکه *
میا : این عقاب ماره کیه؟
رزت : کیان.... باهاش بهم نامه میده
میا: وایی خیلی بزرگه
رزت : یه سوال
میا : جانم
رزت : مایا هست ؟
میا : ببخشید آره... مامانم گفت بهتره همه رو دعوت کنم
رزت : نه مهم نی
*اتفاقا مهمه *
میا : بیا داخل
* پست سرش رفتم تو باغشون بزرگ بود ولی به اندازه ماره ما نه *
اگنس : سلام رزت.. خوبی؟
کارملا : وایی خوشحالم دوباره میبینمت
رزت : منم از دیدنتون خوشحالم
مایا : منم از دیدنت خوشحالم
- ۵۸۳
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط