پارت ۱۲۵
پارت ۱۲۵
* تقریبا یه ساعتی بود که اومد بودم همه داشتن میرفتن *
رزت: منم دیگه میرم ببخشید
میا : باشه خداحافظ
رزت : خداحافظ
* سوار کالسکه *
رزت : همممم
*نگاهمو دادم مایک که نشسته رو صندلی *
رزت : تو چرا نمیری؟
* باز هم تکونی نخورد *
رزت : برو به صاحبت بچسب نه من
* رفت رو اعصابم *
رزت : تچ
* نشستم *
پرش زمانی ///
* رسیده بودم عمارت و رفتم تو اتاقم کیان اونجا *
رزت : اینجا اتاق تو نیست که هروقت بخوای میتونی بیای اینجا
کیان : خببب فکر کردم اومدی همین الان اومدم .... تازه فکر نکن نفهمیدم مایک و اذیت کردی
رزت : کی من؟ من که اذیتش نکردم
کیان : من زبونشو میفهمم دروغ نگو
رزت : عه واقعا؟ اونوقت چطوری
کیان : جادو
رزت : تچ به هر حال من اذیتش نکرم اون دامنو مایا رو پاره کرد بعد انداختن تقصیر من
کیان : بعد تو اومدی مایک و دعوا کردی
رزت : من دعواش نکردم خیلی دیگه زیادی بهم چسبید
کیان : خیلی هم دلت بخواد بهت بچسبه مایک اصلا به کسی نمیچسبه
رزت : یه جوری قربون صدقه اش میری انگار بچته
کیان : خو از بچگی بزرگش کردم به هر حال خوش گذشت ؟
رزت : نوچ
کیان : حدس میزدم جوری اومدی انگار کچلت کردن
رزت : خسته ام
کیان : مگه کوه کندی؟
رزت : نه بامزه
کیان : هه خو واقعا بامزه ام
رزت : میرم دوش بگیرم
کیان : باشه
رزت : تو هم برو بعدش میخوام بخوابم
کیان : باشه خداحافظ
رزت : .....
* رفت و من دوش گرفتم اومدم بیرون *
رزت : عه این چیه؟
* یه جعبه روی میزم بود*
* تقریبا یه ساعتی بود که اومد بودم همه داشتن میرفتن *
رزت: منم دیگه میرم ببخشید
میا : باشه خداحافظ
رزت : خداحافظ
* سوار کالسکه *
رزت : همممم
*نگاهمو دادم مایک که نشسته رو صندلی *
رزت : تو چرا نمیری؟
* باز هم تکونی نخورد *
رزت : برو به صاحبت بچسب نه من
* رفت رو اعصابم *
رزت : تچ
* نشستم *
پرش زمانی ///
* رسیده بودم عمارت و رفتم تو اتاقم کیان اونجا *
رزت : اینجا اتاق تو نیست که هروقت بخوای میتونی بیای اینجا
کیان : خببب فکر کردم اومدی همین الان اومدم .... تازه فکر نکن نفهمیدم مایک و اذیت کردی
رزت : کی من؟ من که اذیتش نکردم
کیان : من زبونشو میفهمم دروغ نگو
رزت : عه واقعا؟ اونوقت چطوری
کیان : جادو
رزت : تچ به هر حال من اذیتش نکرم اون دامنو مایا رو پاره کرد بعد انداختن تقصیر من
کیان : بعد تو اومدی مایک و دعوا کردی
رزت : من دعواش نکردم خیلی دیگه زیادی بهم چسبید
کیان : خیلی هم دلت بخواد بهت بچسبه مایک اصلا به کسی نمیچسبه
رزت : یه جوری قربون صدقه اش میری انگار بچته
کیان : خو از بچگی بزرگش کردم به هر حال خوش گذشت ؟
رزت : نوچ
کیان : حدس میزدم جوری اومدی انگار کچلت کردن
رزت : خسته ام
کیان : مگه کوه کندی؟
رزت : نه بامزه
کیان : هه خو واقعا بامزه ام
رزت : میرم دوش بگیرم
کیان : باشه
رزت : تو هم برو بعدش میخوام بخوابم
کیان : باشه خداحافظ
رزت : .....
* رفت و من دوش گرفتم اومدم بیرون *
رزت : عه این چیه؟
* یه جعبه روی میزم بود*
- ۷۰
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط