{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forced marriage

Forced marriage
Part6

رفتم داخل که یونا اومد طرفم

÷دختر خبر عروسی تو و کیم همه جا پخش شده

+واقعا

÷آره ندیدیش

+نه

بعد یکم حرف زدن با یونا به سمت اتاق کارم رفتم به پرونده ها رسیدم

زمان از دستم در رفته بود خدای من ساعت نه شب بود بود چطور نفهمیدم

کیفمو برداشتم سوار ماشینم شدم

در خونه رو باز کردم که صدای خنده میومد کی خونه ست!

رفتم جلوتر که تهیونگ دیدم با اون دختره که تو شرکتش بود

+داری چیکار می‌کنی

-جنا این هاناست دوست دخترم قبلا دیدیش

×سلام جنا

اه خدایا اینا چقدر پروعن

+سلام تهیونگ یه لحظه میای کارت دارم

تهیونگ اول به هانا یه چیزی گفت بعد اومد پیش من

-چی شده؟

+چرا دوست دخترت آوردی اینجا

-چی! اینجا خونه ی منه

+آره هست ولی شش ماه قراره که من داخلش زندگی کنم پس این شش ماه دوست دخترت ببر یه جای دگه هر وقت من رفتم میتونی بیاریش

-حسودیت شده؟

+چی؟! هه حسودی؟ اه واقعا مسخره ای چرا باید حسودی کنم

-اهم خیله خب ولی قول نمیدم که نیارمش

+اوه واقعا

-آره

+باشه پس

نگاه مشکوکی بهم کرد

-چی تو سرته؟!

+هیچی فقط تو میخوای دوست دخترت بیاری دیگه درسته؟ منم از این به بعد هرکی که دلم خواست میارم

-چی!

رفتم سمت اتاقم صداش از پشت سرم میومد ولی اهمیتی ندادم




#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake
دیدگاه ها (۱۰)

Forced marriagePart5تو آینه به خودم نگاه کردم خیلی قشنگ شده ...

فالوشه🎀@min.lady

Forced marriage(شخصیت‌ها)پارک جنا: وکیل، 25 سالهکیم تهیونگ: ...

Forced marriagePart1به سمت اداره رفتم +لونا این مدارک ببین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط