{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استاد من

🧚🏻 استاد من 🧚🏻
پارت ⁴⁰
سلین :جونکوک . بابا بیاید شام بخورید
کوک:اومدیم
و رفتیم پایین
و سر میز غذا بودیم که سلین گفت:
کوک‌ راستی تو عکس بچگی های منو دیدی
؟
کوک:من بچگی هات رو دیدم!
سلین : واقعا ؟
کوک:منو‌ بابات از بچگی دوستیم و من تورو از¹⁰ سالگی دیدم
سلین :خب
کوک:یه دختر جیغ جیغو‌ بودی که همش گریه میکردی(خنده)
پدر : آره راست میگه
سلین :(خنده)
جویی:سیلن کی میخواید ازدواج کنید
سلین :عامممم ¹ سال دیگ
جویی :آهان
که سونا داره گریه می‌کنه من برم بیارمش
سیلن :باشه
پدر :منم برم آشپزخانه کار دارم
کوک:اوهوم
سلین :کوک
کوک:...
سیلن :کوککک
کوک:...
بله(سرد)
سلین :چرا اینطوری می‌کنی
کوک:چطوری
سلین :یه دفعه اینطوری شدی
کوک:چطوری شدم(خنده)
سیلن :ایششش
جویی :
ما اومدیمممم
سلین :خوش اومدید
میشه سونا رو بدی بغلم
جویی:حتما
کوک:خواست باشه سلین این بچه فقط ¹ روزه ش سرش رو زیاد تکون نده
ادامه دارد...🌳
🐚بچه ها من تا جایی که بتونم براتون پارت میزارم اگه دیر شد
لطفاً حمایت هارو کم‌ نکنید
و درک کنید
دوستون دارم 💌
دیدگاه ها (۳)

💫

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت ⁴¹سلین: باشهحواسم هست کوک : میشه سونا رو...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت³⁹پدر:خب دیگ بریم خونه سلین:بریمکوک:بریم ...

بچه ها من شاید براتون دیر پارت بزارم درک کنید لطفاً

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط