استاد من
🧚🏻 استاد من 🧚🏻
پارت³⁹
پدر:خب دیگ بریم خونه
سلین:بریم
کوک:بریم
بعد از رسیدن به خونه
پدر :خوش اومدید بچه ها
سلین :مامان بیا کمکت کنم
جویی:ممنونم عزیزم
کوک:کمکتون کنم
سلین :نه نه ممنون عزیزم
کوک:باشه
چند دقیقه بعد.
سلین :مامان خوابید منم برم پیش سونا
کوک:منم میام صبر کن
وارد اتاق سونا شدیم
کوک:دلت میخواد یه بچه اینطوری داشته باشیم
سلین :آره ولی الان نه ¹ سال دیگ
سونا جونم
خوش اومدی به دنیا
آبجی جونم
کوک:سلام سونا جون
من شوهر آبجیت هستم خوش اومدی
سلین: خیلی دوسش دارم
کوک:منم خیلی بامزه اس
پدر :بچه هاااا کجایید یونا رو بیارید جویی بهش شیر بده
سلین : اومدیم
سونا خانوم بیا بریم غذا بخوریم
جویی :ممنونم که آوردیش دخترم
سلین : خواهش میکنم
پدر :جئون بیا اتاقم
کوک:چشم الان میام
پدر :بشین
کوک:چشم
پدر:چخبر دخترم رو که ناراحت نمیکنی پسرم
کوک:نه من چرا باید ناراحتش کنم آخه من خیلی دوسش دارم
پدر :خدارو شکر
راستی از باند چخبر
کوک:هروز داره قوی تر میشه
پدر :خوبه
کوک:میتونم برم
پدر :آره برو
کوک:ممنون
داشتم میرفتم پایین که دیدم خانوم جویی داره به سونا شیر میده سریع جلوی چشمم رو گرفتم و دوباره اومدم بالا پیش آقای کیم
پدر :چرا اومدی پسرم
کوک:آخه خانوم جویی داره به سونا شیر میده گفتم بیام پیش شما تا اون ³ خانوم راحت باشن
پدر :آها خوبه
ادامه دارد....
پارت³⁹
پدر:خب دیگ بریم خونه
سلین:بریم
کوک:بریم
بعد از رسیدن به خونه
پدر :خوش اومدید بچه ها
سلین :مامان بیا کمکت کنم
جویی:ممنونم عزیزم
کوک:کمکتون کنم
سلین :نه نه ممنون عزیزم
کوک:باشه
چند دقیقه بعد.
سلین :مامان خوابید منم برم پیش سونا
کوک:منم میام صبر کن
وارد اتاق سونا شدیم
کوک:دلت میخواد یه بچه اینطوری داشته باشیم
سلین :آره ولی الان نه ¹ سال دیگ
سونا جونم
خوش اومدی به دنیا
آبجی جونم
کوک:سلام سونا جون
من شوهر آبجیت هستم خوش اومدی
سلین: خیلی دوسش دارم
کوک:منم خیلی بامزه اس
پدر :بچه هاااا کجایید یونا رو بیارید جویی بهش شیر بده
سلین : اومدیم
سونا خانوم بیا بریم غذا بخوریم
جویی :ممنونم که آوردیش دخترم
سلین : خواهش میکنم
پدر :جئون بیا اتاقم
کوک:چشم الان میام
پدر :بشین
کوک:چشم
پدر:چخبر دخترم رو که ناراحت نمیکنی پسرم
کوک:نه من چرا باید ناراحتش کنم آخه من خیلی دوسش دارم
پدر :خدارو شکر
راستی از باند چخبر
کوک:هروز داره قوی تر میشه
پدر :خوبه
کوک:میتونم برم
پدر :آره برو
کوک:ممنون
داشتم میرفتم پایین که دیدم خانوم جویی داره به سونا شیر میده سریع جلوی چشمم رو گرفتم و دوباره اومدم بالا پیش آقای کیم
پدر :چرا اومدی پسرم
کوک:آخه خانوم جویی داره به سونا شیر میده گفتم بیام پیش شما تا اون ³ خانوم راحت باشن
پدر :آها خوبه
ادامه دارد....
- ۱۲.۷k
- ۲۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط