{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استاد من

🧚🏻 استاد من 🧚🏻
پارت⁶⁸
و سلین رفت و خوابید
فلش بک به فردا صبح🤖
ویو سلین 🤫
صبح با سنگینی روی خودم بیدار شدم
دیدیم که دستای کوک دورم حلقه شده و پاش رو کمرمه
سلین :برو اونور
کوک‌:بگیر بخواب
سلین :برو اونور دیگ‌
کوک:واییی بیا برو اونور توهم

یول :مامان تو توی بغل بابا خوابیدی (ذوق)
سلین :نه پسرم اشتباه شده
کوک‌:آرع مامانت توی بغل من خوابیده
پسرم میشه بری بیرون تا من لباسام رو بپوشم
یول :باشه(ذوق)
سلین :تو لختیی(داد)
کوک‌:آره که چی من هرشب اینطوری میخوابم
سلین :واییی خدا لباسام خشک نشده
کوک‌ :تا الان حتما باید خشک شده باشه
سلین:من میرم لباسم رو بپوشم
اوو راستی من فردا تا یک هفته دیگ نیستم
میرم یه روستا
کوک:مراقب خودت باشه
سلین :ممنون خدا حافظ من دیگ میرم
کوک‌:بایییئ بیبی
یعنی سلین
سلین :.... بای
و سلین رفت
ویو سلین 🫄🏻
رفتم خونه و لباس جمع کردم
همه وسیله های ضروری رو جمع کردم
چند دست تاپ شلوارک برداشتم
و چند تا لباس دیگ
و همین
ویو جونکوک ✨
چونکه میدونستم از قبل که سیلن میخواد بره مسافرت
منم کنار همون خونه ای که سلین خریده بود
منم خریدم
چند تا از بادیگارد های سلین جاسوس های منن
یعنی که از سلین به من خبر میدن
منم می‌دونم. که جیمین و سلین باهم تو رابطه نیستن
منم لباس های خودم و یول رو جمع کردم و گذاشتم توی ماشین

فلش بک به فردا صبح 🍂
ویو سلین 🐪
از خواب بیدار شدم
دوش گرفتم
موهام رو بافتم و آرایش نکردم و فقط یه ضد آفتاب زدم
یه شلوارک لی کوتاه با یه کراپ پوشیدم
و وسیله هام رو
توی ماشین گذاشتم و راه افتادم
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت⁶⁹چونکه راه خیلی طولانی داشتم تا جایی که ...

بچه هاااا سلام همینطور که گفتم من جایی هستم که آنتن ندارع به...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت⁶⁷کوک:وقتی که شام‌ آماده شد صداتون میکنم ...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت⁶⁶سلین :یه پتو هم بیار بزن روی یول کوک:با...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت⁶³سلین :آییی دردم گرفت کوک:خب به جمالتسلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط