{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن )

در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن )

پارت یازده : غافلگیری

کاکاشی هنوز از حادثه اسپنسر کمی آسیب دیده بود.
او پشت سر اوبیتو راه افتاد، در حالی که آنها از درهای اتوماتیک فروشگاه عبور می‌کردند، گونه‌هایش کمی سرخ شده بود، مثل یک دانش‌آموز خیانتکار که با یک مخفیگاه دستگیر شده باشد، و دستانش را تا ته جیب‌های شلوار باری‌اش فرو کرده بود. او کیسه خرید افشاگر - یک بسته با شکل مشکوک و چین‌دار - را در یک کیف بزرگتر دیگر گذاشت، ناامیدانه می‌خواست محتویات آن را از هر چشم کنجکاو مخفی نگه دارد.
از طرف دیگر، اوبیتو، طوفانی از شور و شوق آشفته بود و تقریباً روی پنجه‌های پاهایش بالا و پایین می‌پرید و راهروها را می‌گشت. با صدایی کمی بلند برای آن فروشگاه معمولاً ساکت، گفت: «شمع‌های معطر کاج، و اسکراب‌های انبه-شکر. تازه - می‌دونستی بعضی از استیک‌های براق‌کننده بدن از نظر فنی خوراکی هم هستن؟ شاید، اممم، ی بار امتحانش کرده باشم. کاملاً بی‌خطر. احتمالاً.»
کاکاشی با بی‌حوصلگی زمزمه کرد، وانمود کرد که علاقه‌ای ندارد اما در نهان از انرژی سرکش اوبیتو سرگرم شده بود. او ماسکش را تنظیم کرد، وزن آشنای آن هم سپر بود و هم مایه آرامش.
سپس دوباره صدای زنگ در آمد.
موجی ناگهانی از عطر گل‌ها و خنده‌های بلند از کنارش گذشت و چنان محکم به شانه‌ی کاکاشی خورد که تعادلش را از دست داد. او به سختی توانست خودش را به ویترین صابون‌ها برساند که ناگهان ویترین واژگون شد و آبشاری از بطری‌های رنگارنگ با صدای تق‌تق به زمین ریخت.
او در حالی که با دستی لرزان قفسه‌ی لرزان را ثابت نگه می‌داشت، زیر لب غرغر کرد: «اوه نه، نه، نه!»
اوبیتو در میانه‌ی جمله‌اش خشکش زد و چشمانش گشاد شد.
و بعد گله از راه رسید.
دسته‌ای از دختران نوجوان مثل بهمن به داخل فروشگاه هجوم آوردند، چشمانشان گشاد شده بود، صداهایشان گوشخراش بود و همگی با هدفی منحصر به فرد که می‌توانست یک گورکن عسل‌خوار را به خود مغرور کند، روی اوبیتو تمرکز کرده بودند.
«خدای من...»
«صبر کن، صبر کن—این—؟»
«خودشه! این توبیه! از آکاتسوکی!!»
قبل از اینکه کاکاشی بتواند واکنشی نشان دهد، دخترها مانند گله ای از گرگ های گرسنه به اوبیتو حمله کردند، دوربین ها را جلوی صورتش گرفتند و با فریاد توجه او را جلب کردند. یکی از دخترها تقریباً به جلو خیز برداشت، مچ دستش را گرفت و با لحنی تند گفت: «سینه ام رو امضا کن!»
رنگ از رخسار اوبیتو پرید، لب‌هایش به شکل خطی نازک و شرمسار جمع شد. او زیر لب مودبانه امتناع ورزید، چند خنده‌ی عصبی کرد و سعی کرد از جا بپرد، اما جمعیت محکم‌تر به او فشار می‌آوردند و مانند یک مخزن پیرانا زنده و نفس‌گیر، او را در خود فشرده می‌کردند.
کاکاشی خشک و بی‌حرکت کنار قفسه صابون ایستاده بود و با حالتی بی‌حرکت، دست به سینه و در حالی که سعی می‌کرد ظاهری بی‌تفاوت و بی‌حوصله داشته باشد، صحنه را تماشا می‌کرد. اما در درون، قلبش کمی تندتر از همیشه می‌زد.
نگاه اوبیتو از میان مغازه گذشت و روی او ثابت ماند.
ناگهان، حالت چهره‌اش از وحشت به پوزخندی شیطنت‌آمیز تغییر کرد.
با صدای بلند و شیطنت‌آمیزی اعلام کرد: «ببخشید خانم‌ها، اما من امروز حالم گرفته.»
سرها به سمت کاکاشی چرخید.
اوبیتو با گام‌های بلند به سمت او آمد و تقریباً با سرعت از میان دختری که جیغ می‌کشید - که دستانش را تکان می‌داد اما به نحوی صاف ماند - گذشت. او ناگهان کاکاشی را در آغوشی محکم و خرس‌وار گرفت و دستانش مانند شاخه‌ای مو محکم دور کمر لاغرش حلقه شدند.
اوبیتو با خودبینی رو به جمعیت کرد و در حالی که به کاکاشی اشاره می‌کرد گفت: «اون بدجنس نیست،» و صدایش در حالی که محکم فشار می‌داد به خرخر تبدیل شد. «اون فقط خجالتیه. مگه نه؟»
چشمان کاکاشی به طرز وحشیانه‌ای می‌چرخید، دهانش باز مانده بود، انگار می‌خواست چیزی بگوید اما کلمه‌ای از آن بیرون نمی‌آمد.
اوبیتو نزدیک‌تر آمد و نفس گرمش به گوش کاکاشی خورد. «یالا. بیا بهشون نشون بدیم چقدر گیر افتادی.»
قبل از اینکه کاکاشی بتواند اعتراضی کند، دست اوبیتو بالا رفت و با یک حرکت سریع ماسکش را پایین کشید.
جهان کند شد.
اوبیتو بدون هیچ تردیدی، بوسه‌ای آرام و سنجیده بر دهان کاکاشی زد.
نه خشن. نه فوری. فقط نرم—گرم، برقی.
این ضربه، سینه‌ی کاکاشی را لرزاند و موجی از گرما از لب‌هایش تا پایین ستون فقراتش پخش شد.
دخترها طوری نفس نفس می‌زدند انگار کسی در فروشگاه ترقه روشن کرده باشد.
اوبیتو عقب کشید و مثل گربه‌ای که گلدان را انداخته و پشیمان هم نیست، پوزخندی زد.
با صدای بلند اعلام کرد: «آخیش. همین کافیه. ممنون بابت نجات، باکاشی...»
دیدگاه ها (۰)

اوبیکاکا

در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن )ادامه پارت دهم : مرکز خر...

پارت ۴۸صبح اول صبح که اوبیتو بیدار شد، همه چی به طرز خیلی عج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط