دیروز روبروم نشسته بود. نگام کرد. نگاش کردم.اشک توی چشمام
دیروز روبروم نشسته بود. نگام کرد. نگاش کردم.اشک توی چشمام جمع شده بود، بی انصاف به بغض توی گلوم توجه نکرد. دهنشو بازکرد و هرچی پسته بود گذاشت دهنش. و من هیچ پسته ای نداشتم... برگرفته از داستان های واقعی در ایام عید.والا
- ۲۴۵
- ۱۷ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط