.
.
زنی که عقل دارد، عشق را باور نخواهد کرد
که زن با شاعر دیوانه عمراً سر نخواهد کرد !
مبادا بشنود یک تار مویش ذلّه ام کرده
که دیگر پیش چشمم روسری بر سر نخواهد کرد …
خرابم کرد چشمِ گربه ای وحشی و می دانم
عرق های سگی حال مرا بهتر نخواهد کرد
نکن… مستم نکن، من قاصد دردآور عشقم
که شاعر چون لبی تر کرد، چشمی تر نخواهد کرد …
جنونِ شعر من را نسل های بعد می فهمند
که فرزند تو جز من، جزوه ای از بر نخواهد کرد
برای دخترت تعریف خواهی کرد: «من بودم
دلیل شور "مهدی" در غزل »... باور نخواهد کرد !
بگویی، می روم؛ زخمم زدی، اما نترس از من
که شاعر شعر خواهد گفت... اما شَر نخواهد کرد !
مهدی_فرجی
زنی که عقل دارد، عشق را باور نخواهد کرد
که زن با شاعر دیوانه عمراً سر نخواهد کرد !
مبادا بشنود یک تار مویش ذلّه ام کرده
که دیگر پیش چشمم روسری بر سر نخواهد کرد …
خرابم کرد چشمِ گربه ای وحشی و می دانم
عرق های سگی حال مرا بهتر نخواهد کرد
نکن… مستم نکن، من قاصد دردآور عشقم
که شاعر چون لبی تر کرد، چشمی تر نخواهد کرد …
جنونِ شعر من را نسل های بعد می فهمند
که فرزند تو جز من، جزوه ای از بر نخواهد کرد
برای دخترت تعریف خواهی کرد: «من بودم
دلیل شور "مهدی" در غزل »... باور نخواهد کرد !
بگویی، می روم؛ زخمم زدی، اما نترس از من
که شاعر شعر خواهد گفت... اما شَر نخواهد کرد !
مهدی_فرجی
- ۸۶۸
- ۱۶ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط