{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به انتهای بودنم رسیده ام با تمام بودنم نبودنت را فریاد می

به انتهای بودنم رسیده ام با تمام بودنم نبودنت را فریاد می زنم اما حیف که کوه غم در مقابلم ایستاده و تمام فریادم را برایم بر می گرداند و تو همچنان در سکوتو آرامشی...
دیدگاه ها (۳)

ازم جدا شد.... وقتی دیدمش خوشبختی شو به رخم میکشید نمیدونست ...

گاهی “تنهایی” یعنی خیلیا در “حدت” نیستن!

خخخخخ بیچاره

هههههه

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

⁰¹ : ⁰¹..فریاد ها سر دادم در کویر احساساتت، تو اما گویی کر ش...

زن بودن.... یعنی همان لحظه‌ای که تمام جهان بر شانه‌هایت سنگی...

امشب از اون شباست که من دوباره دیوونه بشم تو مستی و بی خبری...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

حتی پیر شدنت را هم ندیدم... دورت بگردم، باباجونم؛ چه زود رفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط