{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشقت داغِ بزرگی بود

عشقت داغِ بزرگی بود

که روزگاربردل وپیشانی ام گذاشت

حالا توبگو

بادستی که پشت آن راداغ گذاشته ام

چگونه میتوانم دستِ دوست داشتنِ

کسی رادوباره بفشارم

✨ 😍 👇
🍃 🌹 @sigaresooorati 🌹 🍃
دیدگاه ها (۱)

ادامه سناریو

رمان تهکوک

پارت اول — جایی میان ماجونگ‌کوک همیشه فکر می‌کرد عشق یعنی پی...

White Lotus | Part 31شش ماه بعد...همه‌چیز تغییر کرده بود.سوآ...

پارت ۲۲ — تهیونگ، نه! تو نمی‌تونی همین‌طوری—— می‌تونم.صدایش ...

🧁 پارت شانزدهم | وقتی دلتنگی، اسم پیدا می‌کندچند روز از سفرش...

ران : یو چطوری خوک صورتی؟ _ ببند بابا بادمجون ران : هعی یادش...

سایه کاپل: جونگ کوک ، سویونسبک؟ تک پارتی ( Rose ) _ "نه.. نه...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ وقتی استادت بود و عاشقت شد...🪐🩵🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟕همین که ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط