{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"... می‌خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند.

"... می‌خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند.
ستایش کردم ، گفتند خرافات است.
عاشق شدم ، گفتند دروغ است.
گریستم ، گفتند بهانه است.
خندیدم ، گفتند دیوانه است.
دنیا را نگه دارید ، می‌خواهم پیاده شوم !..."
دیدگاه ها (۳)

عشق واقعی تاریخ انقضاء ندارهعشق واقعی بیات ودل زده گی ندارهع...

بگم ب سلامتی؟بسلامتی چی؟سلامتیه روزگار که پیرم کرد؟سلامتیه ز...

بی تجربه متولدمیشویم،باجرات زندگی میکنیم،وباحیرت میمیریم،تنه...

^_^

پنج سال پیش، با کلی رویا و شاید کمی تنهایی وارد این مسیر شدم...

پارت ۱۰صبح، جونگکوک یک کیف جلوی من گذاشت._لباس بردار.متعجب ن...

های، این هان جیسونگه، پسر تولدی امروز.خیلی خوشحالم که تونستم...

ای آنکه مرا برده‌ای از یاد، کجایی؟بیگانه شدی، دست مریزاد، کج...

‏🐿[۲۱:۰۷ ~ ۲۱:۰۸ به وقت آرژانتین]سلام، من هان جیسونگ، صاحب ت...

پیام هانیییی

I don't know my own roots Now it's bothering meI've always w...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

سرنوشت(ویو شوگا)صبح روز بعد تصمیممو گرفتم.دیگه نمی‌خواستم را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط