.
.
رفت با اتوبوسی که همسفرش دلم بود
با کمی سرعت در جاده ای خیس از باران سیاه از شب با لحظه ای درنگ
اما مصمم رفت و من در کناره ی جاده در لحظه ای توقف و بازگشت منتظر ماندم
اما او مسافری بود مصمم به رفتن و من بالاجبار و به رسم روزگار قلبم را پشت پای او کردم...
رفت با اتوبوسی که همسفرش دلم بود
با کمی سرعت در جاده ای خیس از باران سیاه از شب با لحظه ای درنگ
اما مصمم رفت و من در کناره ی جاده در لحظه ای توقف و بازگشت منتظر ماندم
اما او مسافری بود مصمم به رفتن و من بالاجبار و به رسم روزگار قلبم را پشت پای او کردم...
- ۲۸۷
- ۱۸ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط