{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استاد من

🧚🏻 استاد من 🧚🏻
پارت ⁵¹
کوک:من باید برم سرکلاس توهم برو صبحونه بخور
سلین: باشه
بای
(کوک رفت)
هوففف یه زنگ بزنم به یونا بگم بیاد اینجا حوصلم سر رفته
یونا: چطوری مامان کوچولو
سلین : ممنون خوبم میتونی بیای ‌پیشم
یونا : خیلی دوست داشتم که بیام ولی من با
الکس رفتم هاوایی
سلین : واااا تو کی رفتی
یونا: دیروز
فلش بک به نه ماه بعد 🙂‍↔️ ادمین گشاده )😽
تقریباً باید بچم به دنیا میومد فقط چند روز مونده بود
کوک رفتارش با من سرد شده بود
سلین : صبح بخیر
کوک:صبح بخیر (سرد)
سلین : هوفف . و از اتاق رفت بیرون
فلش بک به چند روز پیش
ویو جونکوک ✨
امروز با یکی از دشمنام جلسه داشتم
بعد از اینکه جلسه تموم شد بنگ چان سو منو صدا زد
پنگ چان سو:آهای جئون
از سلین دور باش
مگه نه می‌کشمش
کوک: ببین کاری نکن همینجا بکشمت اون عشق مال قبلاً بوده
پنگ چان سو: باشه اگه جنازه ی‌ سلین رو دیدی بدون کار منه
با اینکه اون مال من نیست نمی‌خوام مال هیچکس باشه
خود دانی جئون تا هفته بعد بهت فرصت میدم که ازش جدا شی
ادامه دارد
نظر بدید
دیدگاه ها (۲۹)

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت⁵²کوک: اون زن حامله ست (عربده)بنگ چان سو:...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت⁵³پرستار : عامم خانوم به هوش اومدن میتونی...

👾سلام عشقاممم ✨ پیشاپیش عیدتون مبارک 🎀🪷 ایشالا که سالی پر از...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت⁵⁰فلش بک به شب زنگ در خونه اومد رفتم در ر...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت⁶³سلین :آییی دردم گرفت کوک:خب به جمالتسلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط