{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استاد من

🧚🏻 استاد من 🧚🏻
پارت⁵²
کوک: اون زن حامله ست (عربده)
بنگ چان سو: اونش به من ربطی نداره(رفت)
ویو جونکوک ✨
از اونجایی که همه از بنگ چان سو می‌ترسیدن من از اون ترسی نداشتم ولی به خاطر جون سلین مجبورم
امروز خیلی حالم بد بود تصمیم گرفتم که برم بار
بعد از چند ساعت از بار اومدم بیرون حدود ساعت ² شب بود
وقتی رسیدم خونه دیدم که هیچ اثری از سلین نیست
سریع رفتم توی اتاقش و دیدم زیرش پر از آب رفتم سمتش و براید استایل بغلش کردم
و دیدم بی جون داره حرف میزنه
سلین: استاد بچمون (بی حال)
کوک: الان میریم بیمارستان (نگران و بغض)
و راه افتادیم آنقدر که سرعت می‌رفتم اصلا نفهمیدم که کی رسیدم
سریع پرستار ها رو صدا زدم و اونا هم با برانکارد اومدن و سلین رو بردن
تقریباً ساعت ⁵ صبح بود که پرستار با یه بچه توی بغلش اومد بیرون
پرستار: بفرمایید آقای جئون مبارکتون باشه
(بچه رو داد به کوک)
کوک: ممنون
چقدر تو شیرینی عامممم اسمت رو می‌زارم یول
خوش اومدی به دنیا جئون یول
ادامه دارد....
عشقای نانا ببخشید که دیر پارت گذاشتم
همینطور که گفتم من الان جایی
هستم که آنتن نداره
و الان به زور یه جایی رو پیدا کردم که یکم آنتن میده
تا جایی که بتونم براتون پارت میزارم
دوستون دارم
باییی🩷🩷🩷🩷
دیدگاه ها (۹)

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت⁵³پرستار : عامم خانوم به هوش اومدن میتونی...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت ⁵⁴ویو جونکوک ✨ بغض شدیدی گلوم‌ رو چنگ می...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت ⁵¹کوک:من باید برم سرکلاس توهم برو صبحونه...

👾سلام عشقاممم ✨ پیشاپیش عیدتون مبارک 🎀🪷 ایشالا که سالی پر از...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت ⁵⁹ویو سلین 🫄🏻 هوففف این جئون هم برای من ...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت⁶³سلین :آییی دردم گرفت کوک:خب به جمالتسلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط