مامان لیلا خیلی برام زحمت کشید
مامان لیلا خیلی برام زحمت کشید
وقتی حامیم اومد خونه و وسایلمو برام اورده بود لباسامو برداشتم با حوله حموم و رفتم یه دوش بگیرم که یهویی جانا خواهر حامی و بابا حمید واردخونه شدن
ولی وقتی منو دیدن تعجبی نکردن برعکس ازم خیلی استقبال کردن
بابا حمید گفت: چه دختر خوشگلیه خیلیم با ادبه 😊
جانا: ارهههه تو ازین به بعد میشی ابجی من باشه؟
من: ممنون نظر لطفتونه چشم من ابجی تو میشم
جانا: افرین میتونی تو اتاق من بخوابی
حامی: اهم اهم 😐😑
جانا: چیه؟ دوست داری تو اتاق تو بخوابه؟
خجالت بکش دختر مردم میاری تو اتاق خودت
(و این خواهر برادر همینجوری بحث میکردن)
مامان لیلا: بسه بچه ها انقد بحث نکنین نادیا تو اتاق حامی میخوابه چون تخت حامی نرم تره دخترمون راحت تره
+و همه رضایت داشتن
رفتم حموم و خودمو تمیز شستم وقتی اومدم بیرون دیدم حامی تو اتاق تختو برام اماده کرده
من: حامی؟ ببخشید ولی ما که هنوز شام نخوردیم چرا از الان؟
حامی: خب از الان حاضر میکنم تا بعد دیگه بیای راحت بخوابی دوساعت باز اینو مرتب نکنم
من: ببخشید تو زحمت افتادی
حامی: ببین تو مثل خواهرم میمونی پس دیگ تمومش کن
_سرمو انداختم پایین و حامی رفت از اتاق بیرون
داشت تازه گریم میگرفت که یهو مامان لیلا صدام زد: عزیزم بیا شام بخور
من: چشم
رفتم از در اتاق بیرون دیدم رو میز پر از غذاست انقد گشنم بود ولی روم نمیشد تند تند بخورم☹
حامی: نادیا بخور دیگه دوست نداری؟
من: چرا چرا دوست دارم
جانا: خوشگل با ما راحت باش هرچی دلت میخواد بخور اگه هم دوست نداری میرم برات یه چیز دیگ میارم
من: نه نه دوست دارم دستتون درد نکنه زحمت کشیدین
غذامو خوردمو بلند شدم رفتم تو اتاق
مامان لیلا: حامی جان برو پیشش ببین چیکار میکنه
حامی: چشم
حامیم در زد و گفت: میشه بیام داخل؟
من درحالی که اشکامو پاک کردم گفتم: بیا بیا
حامی: داری گریه میکنی؟
من: نه بابا گریه چیه
حامیم اومد کنارم نشست و دست زد به گونه هام و دید خیسه و دستشو برد زیر چونم و صورتمو اورد بالا
حامی: چرا چشمای خوشگلتو خیس میکنی ها؟
من: حامی دیگ نمیکشم، خسته شدم دلم میخواد خودمو بکشم دیگ۰۰
(که حامی جلو دهنمو گرفت)
حامی: بسه این حرفا چیه تو الان جای ما زندگی میکنی
که یهو چشمش خورد به صفحه گوشیم
حامی : این کیه؟
من: مامان و بابام و ابجیم
حامی : مامان و بابات کجان؟ ابجیت که استامبوله
من: بابام معتاد بود و قمار بازی میکرد و مارو خیلی اذیت میکرد مخصوصا مامانم
انقدر مامانمو زد که دیگ نای بلند شدن نداشت واسه همون مامانم مرد
منو ابجیم که بزرگتر شدیم میخواست ابجیم یعنی پناه رو به یکی تو قمار بفروشه که ابجیم فرار کرد و با کمک یکی از دوستاش رفت استامبول
و من۰۰
وقتی حامیم اومد خونه و وسایلمو برام اورده بود لباسامو برداشتم با حوله حموم و رفتم یه دوش بگیرم که یهویی جانا خواهر حامی و بابا حمید واردخونه شدن
ولی وقتی منو دیدن تعجبی نکردن برعکس ازم خیلی استقبال کردن
بابا حمید گفت: چه دختر خوشگلیه خیلیم با ادبه 😊
جانا: ارهههه تو ازین به بعد میشی ابجی من باشه؟
من: ممنون نظر لطفتونه چشم من ابجی تو میشم
جانا: افرین میتونی تو اتاق من بخوابی
حامی: اهم اهم 😐😑
جانا: چیه؟ دوست داری تو اتاق تو بخوابه؟
خجالت بکش دختر مردم میاری تو اتاق خودت
(و این خواهر برادر همینجوری بحث میکردن)
مامان لیلا: بسه بچه ها انقد بحث نکنین نادیا تو اتاق حامی میخوابه چون تخت حامی نرم تره دخترمون راحت تره
+و همه رضایت داشتن
رفتم حموم و خودمو تمیز شستم وقتی اومدم بیرون دیدم حامی تو اتاق تختو برام اماده کرده
من: حامی؟ ببخشید ولی ما که هنوز شام نخوردیم چرا از الان؟
حامی: خب از الان حاضر میکنم تا بعد دیگه بیای راحت بخوابی دوساعت باز اینو مرتب نکنم
من: ببخشید تو زحمت افتادی
حامی: ببین تو مثل خواهرم میمونی پس دیگ تمومش کن
_سرمو انداختم پایین و حامی رفت از اتاق بیرون
داشت تازه گریم میگرفت که یهو مامان لیلا صدام زد: عزیزم بیا شام بخور
من: چشم
رفتم از در اتاق بیرون دیدم رو میز پر از غذاست انقد گشنم بود ولی روم نمیشد تند تند بخورم☹
حامی: نادیا بخور دیگه دوست نداری؟
من: چرا چرا دوست دارم
جانا: خوشگل با ما راحت باش هرچی دلت میخواد بخور اگه هم دوست نداری میرم برات یه چیز دیگ میارم
من: نه نه دوست دارم دستتون درد نکنه زحمت کشیدین
غذامو خوردمو بلند شدم رفتم تو اتاق
مامان لیلا: حامی جان برو پیشش ببین چیکار میکنه
حامی: چشم
حامیم در زد و گفت: میشه بیام داخل؟
من درحالی که اشکامو پاک کردم گفتم: بیا بیا
حامی: داری گریه میکنی؟
من: نه بابا گریه چیه
حامیم اومد کنارم نشست و دست زد به گونه هام و دید خیسه و دستشو برد زیر چونم و صورتمو اورد بالا
حامی: چرا چشمای خوشگلتو خیس میکنی ها؟
من: حامی دیگ نمیکشم، خسته شدم دلم میخواد خودمو بکشم دیگ۰۰
(که حامی جلو دهنمو گرفت)
حامی: بسه این حرفا چیه تو الان جای ما زندگی میکنی
که یهو چشمش خورد به صفحه گوشیم
حامی : این کیه؟
من: مامان و بابام و ابجیم
حامی : مامان و بابات کجان؟ ابجیت که استامبوله
من: بابام معتاد بود و قمار بازی میکرد و مارو خیلی اذیت میکرد مخصوصا مامانم
انقدر مامانمو زد که دیگ نای بلند شدن نداشت واسه همون مامانم مرد
منو ابجیم که بزرگتر شدیم میخواست ابجیم یعنی پناه رو به یکی تو قمار بفروشه که ابجیم فرار کرد و با کمک یکی از دوستاش رفت استامبول
و من۰۰
- ۳.۷k
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط