{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قرار نبود عاشقش بشم

قرار نبود عاشقش بشم
پارت: 18

ویو جیمین
همه جا رو دنبال ا.ت گشتم که بلاخره ا.ت رو پشت بوم دانشگاه دیدم دختره یه دنده رفتم پیشش و فریاد کشیدم

_ا.تتتتتت «فریاد کشید و رفت سمت ا.ت و نشست پیشش»
+چی میخوای؟ گمشو برو از اینجا حوصلتو ندارم
_ا.ت لطفاً بهم بگو چی شده؟ چرا اینطوری رفتار می کنی ها بگو بهم؟
+می خوای بدونی همه چیز رو هوم؟
_آره بگو.........لطفاً چه بلایی سرت امده یه شبه
+خیلی خب پس گوش کن چی میگم با دقت گوش کن و حرفام رو بشنو

فلش بک

وقتی جیمین خونه یونا بود ا.ت زنگ زد

ویو ا.ت
حس خوبی نداشتم اما خب چیکار کنم اون دوست پسرم هست من بهش اعتماد دارم عاشقش هستم اون پسره بامزه و خوبی هست من عاشقشم

*ا.ت داشت اینا رو می گفت که دلشوره اش رو آروم کنه که برای گوشیش یه پیام و فیلم اومد از طرف شماره ناشناس و وقتی ا.ت پیام و ویدیو رو باز کرد خون گریه کرد و فریاد زد*

+نه.......نه هق این واقعی نیست هق......لطفاً چرا این کارو کردی؟

*توی ویدیو جیمین داشت یونا رو به فاک میداد و بدنش رو می بوسید و کلمات عاشقانه زمزمه می کرد و ا.ت گریه می کرد فقط و در پیام نوشته: *

&دوست پسرت مال منه اون قراره بابای بچه های من بشه ا.ت هرزه

*ا.ت گوشی رو خاموش کرد و 4 ساعت فقط داشت گریه می کرد که یهو انگار یه صدای توی ذهنش پخش شد انگار این قلبش نبود مغزش بود و برگشت به ا.ت گفت با حالت محکم*
پاشو دختر می خوای فقط اشک بریزی؟ خودت رو قوی کن تو پرنسس مافیا هستی جانشین مافیای پدرتی اون ارث رو قبول کن و دیگه هیچوقت به کسی اعتماد نکن چون من دیگه نمی خوام ببینم ضربه میبینی پس بلند شو و روی پا های خودت وایسا اون ا.ت سابق مرد اون با همون عشق کشته شد تموم شد برای همیشه تو ا.ت جدیدی

*این صدا ها تو ذهن ا.ت اکو می شد و بالاخره ا.ت بلند شد و صورتش رو رفت شوست و رفت جلوی اینه به خودش نگاه کرد و دیوانه باز خندید*

+من قراره همه رو نابود کنم و از یونا شروع می کنم تا عشقم جیمین

*ا.ت از اتاقش خارج شد و یه راست رفت سمت دفتر کار پدرش توی خونه و در زد
تق تق تق که صدای سرد و بی حساس پدرش شنیده شد*

☆بیا تو

*ا.ت در رو باز کرد و رفت داخل نشست و به پدرش با لحن محکم گفت*

+پدر من می خوام بعد تو مافیا رو اداره کنم جانیشن تو باشم و برای این هر کاری می کنم حتی آدم می کشتم«با لحن سرد»
☆بالاخره سر عقل اومدی دختر جون خوبه از فردا شروع کن «با پوزخند»

پایان فلش بک

برگشت به زمان حال

*جیمین شوکه شده بود و با صدای که کمی ترس داشت گفت*

_تو الان........پرنسس...... مافیایییی ا.ت
+آره ببخشید مشکلی داری با مافیا بودنم؟ باید از تو اجازه بگیرم ها؟ گمشو
_اما الان.......یونا کجاست
+خیلی نگران عشقت هستی مگه نه«لبخند تلخی زد»
_ا.ت اون عشق من نیس بس کن چرا اینطوری میگی آخه تو چته هااا؟
+جیمین من همه چیز رو می دونم
_و دقیقا ا.ت تو چی رو میدونی؟ توضیح بده بفهمم

*ا.ت یهو بلند شد و مستقیم توی چشمای جیمین نگاه کرد و فریاد زد*

+من میدونم که تو منو دوست نداشتی من میدونم که تو منو برای سرگرمی می خواستی من اینم میدونم که برات هیچ ارزشی ندارم من همه چی رو کامل می دونم پس لطفا بس کن دورغ نگو خوشم نمیاد

*ا.ت بغض داشت اما نباید جلوی جیمین خودش رو ضعیف نشون می داد*

_اما.......تو.....تو از کجا همه اینا رو می دونی

چطور شده حتما نظرتون رو بگید🥲

فردا پارت جدید رو میزارم 😘
دیدگاه ها (۲)

قرار نبود عاشقش بشم پارت: 17*بادیگارد ها یونا رو گرفتن و جلو...

قرار نبود عاشقش بشم پارت: ۱۶ویو فردا صبح توی دانشگاه داخل حی...

Part7

The Rival’s Embrace🍂✨️Part³بعد از پیدا کزدن کتاب ا/ت با لبخن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط